منطقه بر لبه تیغ/ سناریو‌های درگیری احتمالی میان ایران و آمریکا

  • توسط: noxis_admin
منطقه بر لبه تیغ/ سناریو‌های درگیری احتمالی میان ایران و آمریکا


اقتصادآنلاین، محمد بیات: خاورمیانه در یکی از حساس‌ترین دوره‌های امنیتی دو دهه اخیر قرار گرفته است. دوره‌ای که در آن ترکیب رقابت‌های منطقه‌ای، فشار‌های اقتصادی، تحریم‌های فزاینده و افزایش رقابت‌های ژئوپلیتیکی، محیطی شکننده و مستعد بحران ایجاد کرده است.

روابط تهران- واشنگتن نیز در چنین بستری در نقطه‌ای قرار دارد که هر حادثه محدود می‌تواند به یک چرخه واکنشی گسترده تبدیل شود. اگرچه هر دو طرف بار‌ها تأکید کرده‌اند که به‌دنبال جنگ مستقیم نیستند، اما ساختار تنش به‌گونه‌ای است که امکان اشتباه محاسباتی، فشار بازیگران ثالث یا یک حادثه غیرمنتظره می‌تواند مسیر تحولات را به سمت درگیری سوق دهد.

در این میان، نقش رژیم اسرائیل، گروه‌های مقاومت در عراق و سوریه، تحولات یمن و رقابت‌های انرژی در خلیج فارس، همگی به پیچیدگی معادله افزوده‌اند. از سوی دیگر، تحولات سیاست داخلی آمریکا نیز بر این پرونده سایه انداخته و در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، هرگونه کاهش تنش یا دستیابی به یک توافق هرچند محدود می‌تواند برای دولت آمریکا و شخص رئیس‌جمهور به‌عنوان یک دستاورد تلقی شود.

همین موضوع باعث شده تا احتمال شکل‌گیری یک توافق تاکتیکی نیز در کنار سناریو‌های تنش‌آلود مطرح شود. این گزارش پنج چارچوب سناریویی محتمل را برای درگیری میان ایران و آمریکا تحلیل می‌کند.

سناریوی اول: درگیری محدود، اما با شدت عمل بالا

این سناریو مبتنی بر منطق بازدارندگی تهاجمی است؛ حالتی که در آن آمریکا یا اسرائیل با عملیاتی محدود، اما شدید و هدفمند (حملات هوایی دقیق، ترور‌های کلیدی یا عملیات‌های سایبری گسترده) تلاش می‌کنند رفتار تهران را تغییر دهند. در هفته‌های اخیر تحرکاتی، چون استقرار ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن، افزایش پرواز‌های هواپیما‌های سوخت‌رسان، گزارش‌هایی از جابجایی تجهیزات نظامی در پایگاه‌های منطقه‌ای و اظهارات مقامات آمریکایی درباره اعزام ناوگروه‌های بیشتر، این سناریو را برجسته کرده‌است.

با این حال، از نظر آمادگی عملیاتی، هنوز زیرساخت‌های لازم از جمله تکمیل رینگ پدافندی، حضور چند ناوگروه کامل و اشراف اطلاعاتی به‌طور کامل فراهم نیست؛ بنابراین این تحرکات را می‌توان در چارچوب نمایش قدرت و فشار روانی تحلیل کرد. با این وجود، احتمال وقوع این سناریو نسبتا بالا ارزیابی می‌شود؛ زیرا هزینه‌های آن محدود و تا حدودی قابل کنترل است و می‌تواند بدون ورود به جنگ گسترده، تأثیرات سیاسی و امنیتی مطلوبی برای طرف مهاجم داشته باشد.

سناریوی دوم: جنگ منطقه‌ای چندلایه

در این سناریو درگیری از سطح محدود فراتر رفته و به یک جنگ منطقه‌ای گسترده در چندین جبهه از عراق و سوریه تا لبنان و یمن تبدیل می‌شود. ویژگی‌های اصلی این درگیری نیز حملات موشکی و پهپادی گسترده، تهدیدات جدی تنگه‌های حیاتی هرمز و باب‌المندب و ورود مستقیم اسرائیل و احتمالا برخی کشور‌های منطقه به عملیات نظامی است.

تشدید درگیری‌های منطقه‌ای سبب حمله گسترده به تأسیسات انرژی یا تلفات سنگین نیرو‌های آمریکایی شده و می‌تواند جرقه‌ای برای آغاز این سناریو باشد. این گزینه با احتمال وقوع متوسط، اما با پیامد‌های اقتصادی بسیار سنگین مثل شوک شدید قیمت نفت، اختلال گسترده در صادرات انرژی از منطقه و بی‌ثباتی در بازار‌های جهانی همراه خواهد بود.

سناریوی سوم: درگیری مستقیم و تمام‌عیار

این سناریو که کم‌احتمال‌ترین، اما فاجعه‌بارترین گزینه است به یک رویارویی نظامی مستقیم و تمام‌عیار بین نیرو‌های ایران و آمریکا اشاره دارد. ویژگی آن حملات گسترده هوایی و موشکی به خاک اصلی و زیرساخت‌های حیاتی دو کشور و احتمال مداخله قدرت‌های دیگر برای مهار بحران است.

محرک اصلی این سناریو می‌تواند حمله به خاک یکی از دو کشور، یک اشتباه راهبردی بزرگ یا فروپاشی کامل مسیر‌های دیپلماتیک باشد. وقوع یک درگیری مستقیم به معنای یک شوک بی‌سابقه در بازار انرژی، رکود اقتصادی و بحران در زنجیره تأمین جهانی خواهد بود که طرفین به شدت از آن اجتناب می‌ورزند.

سناریوی چهارم: مهار و بازدارندگی (وضعیت نه جنگ، نه صلح)

این سناریو که احتمال وقوع آن بالا و در واقع سناریوی پایه محسوب می‌شود، تداوم وضعیت فعلی با سطح بالایی از تنش کنترل‌شده است. در این چارچوب، رویکرد اصلی طرفین، نه حل مناقشه، بلکه مدیریت سیستماتیک بحران برای جلوگیری از تشدید غیرقابل کنترل و حفظ وضعیت ناپایدار است.

مشخصه کلیدی آن، تداوم چرخه اقدام-واکنش با شدتی محدود است، به گونه‌ای که درگیری‌های پراکنده در عراق، سوریه و یا درگیری‌های دریایی مانند توقیف نفتکش‌ها بدون گسترش به یک رویارویی مستقیم ادامه می‌یابند. به موازات این تنش‌ها، مکانیسم‌های ارتباطی از طریق قدرت‌های ثالث یا کانال‌های امنیتی برای انتقال پیام، مدیریت خطا و حفظ خطوط قرمز فعال باقی می‌مانند.

 از منظر نظریه‌های روابط بین‌الملل، این وضعیت را می‌توان نمونه‌ای از بازدارندگی نامتقارن و تعادل در آستانه جنگ دانست، که در آن هر طرف با ابزار‌های متفاوت (نیرو‌های نیابتی، جنگ سایبری، تحریم‌های اقتصادی) سعی در افزایش هزینه‌های طرف مقابل بدون عبور از آستانه جنگ تمام‌عیار دارد.

سناریوی پنجم: توافق تاکتیکی یا تنش‌زدایی محدود

این چارچوب در تقابل با سناریو‌های مبتنی بر تشدید و بر امکان دستیابی به یک توافق تاکتیکی متمرکز است. این گزینه نه یک راه‌حل بنیادین، بلکه ابزاری برای مدیریت بحران در کوتاه‌مدت محسوب می‌شود. هسته اصلی این توافق می‌تواند بر دو محور استوار باشد.

 از یک‌سو هدف حل موضوعات اختلافی مانند میزان و سطح غنی‌سازی توسط ایران است به گونه‌ای که حق غنی‌سازی صلح‌آمیز ایران در چارچوب پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای نیز به رسمیت شناخته شود؛ و از سوی دیگر، ایجاد زمینه برای حضور شرکت‌های انرژی و سرمایه‌گذاران آمریکایی در بازار نفت و انرژی ایران دنبال می‌شود.

این سناریو می‌تواند شامل توقف نسبی حملات نیابتی و آزادسازی بخشی از دارایی‌های مسدودشده نیز باشد. امکان بروز این سناریو به‌ویژه در آستانه رویداد‌های سیاسی داخلی آمریکا دور از ذهن نیست؛ چرا که دستیابی به یک دستاورد خارجیِ قابل‌عرضه شامل امنیت انرژی و یک موفقیت دیپلماتیک می‌تواند ابزاری مؤثر برای اقناع افکار عمومی داخلی و عبور با حداقل تنش از وضعیت کنونی باشد. از این منظر، این گزینه برای طرفین به‌ویژه دولت آمریکا می‌تواند جذابیت عملی و فوری داشته باشد.

در مجموعِ چشم‌انداز آینده تنش میان تهران- واشنگتن در بستری شکل می‌گیرد که در آن بازدارندگی، تقابل و رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای و محاسبات هزینه–فایده به‌طور هم‌زمان عمل می‌کنند. وضعیت کنونی منطقه نشان می‌دهد که طرفین در یک تعادل ناپایدار قرار دارند؛ تعادلی که نه به سمت جنگ تمام‌عیار متمایل است و نه به سمت یک توافق پایدار، بلکه در میانه‌ای پرتنش و قابل‌انفجار حرکت می‌کند.

در این میان، تغییر تدریجی اولویت‌های آمریکا در قبال ایران اهمیت ویژه‌ای دارد. طی ماه‌های گذشته، واشنگتن مجموعه‌ای از مطالبات را مطرح می‌کرد که شامل برنامه هسته‌ای، توان موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران بود. اما در هفته‌های اخیر، تمرکز آمریکا به‌طور محسوسی بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح اتمی قرار گرفته است.

این تغییر جهت از منظر واقع‌گرایی قابل توضیح است. برای آمریکا، موضوع هسته‌ای به طور مستقیم با امنیت ملی و جایگاه جهانی گره خورده و بنابراین در رأس اولویت‌ها قرار می‌گیرد. همچنین واشنگتن با تأکید بر این موضوع، بر یک اجماع جهانی تکیه می‌کند.

عدم اشاعه سلاح هسته‌ای و ممانعت از دستیابی ایران به آن، موضعی است که تمامی اعضای دائم شورای امنیت و اغلب قدرت‌های منطقه‌ای بر آن توافق دارند. این اجماع ایران را در یک نقطه‌ی حساس و تحت فشار قرار می‌دهد، چرا که مقاومت ایران در برابر این مطالبه، آن را در مقابل جامعه بین‌المللی قرار می‌دهد و هزینه دیپلماتیک آن به مراتب سنگین‌تر است.

در مقابل موضوع توان موشکی و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران بیش از آنکه تهدیدی مستقیم برای امنیت ملی آمریکا باشد، نگرانی مشترک اسرائیل و برخی کشور‌های منطقه است. این دو حوزه برای واشنگتن اهمیت دارند، اما نه به اندازه پرونده هسته‌ای که اولویت استراتژیک محسوب می‌شود به همین دلیل، اگر آمریکا بخواهد منافع ملی خود را در اولویت قرار دهد، طبیعی است که ابتدا بر مهار هسته‌ای تمرکز کند و سایر موضوعات را در سطحی پایین‌تر مدیریت کند.

در نهایت، مسیر پیش‌رو نه محصول یک عامل واحد، بلکه نتیجه برهم‌کنش چندلایه‌ای از فشار، بازدارندگی، ضرورت‌های امنیتی و محاسبات سیاسی خواهد بود؛ وضعیتی که همچنان منطقه را در آستانه بحران نگه می‌دارد، اما در عین حال امکان جلوگیری از جنگ گسترده را نیز فراهم می‌کند.

منبع

  • اشتراک گزاری:

مطالب مرتبط

ارسال نظر

شما اولین نفری باشید که در مورد پست مربوطه نظر ارسال میکنید...
شبکه های اجتماعی ما