چرا ترامپ فعلاً از حمله به ایران عقبنشینی کرده است؟/ ۶ متغیری که ترامپ را به وحشت انداخت / سناریوهای جایگزین چیست؟
به گزارش اقتصادنیوز به نقل از خبرفوری، برخی مشاوران ترامپ از او خواستهاند فعلاً از حمله به ایران خودداری کند. سناتور لیدزی گراهام از چهرههای مشهور جنگ طلب نیز با اشاره با همین اخبار، از رئیسجمهور آمریکا خواسته به این توصیهها بیتوجهی کند.
بنا بر روایت آکسیوس، همزمان استیو ویتکاف مذاکرهکننده آمریکایی، در گفتگویی با فاکسنیوز، تلویحا پذیرفته که ترامپ در پروژه جنگ روانی پیش از حمله شکست خورده و نتوانسته صرفا با لشکرکشی به اهداف خود برسد. او گفته: “ترامپ کنجکاو و ناامید است که چرا ایران با وجود فشار و ناوگانی که ما در آنجا مستقر کردیم هنوز تسلیم خواستهها نشده است!”
با توجه به این اظهارات، روشن است که ترامپ میخواسته بدون شلیک حتی یک گلوله، از ایران امتیاز بگیرد، اما مقاومت ایران، حالا او را در دوراهی جنگ یا فرار از منطقه قرار داده است.
به نظر میرسد چند متغیر باعث شده تا ترامپ با وجود اراده اولیه برای به راه انداختن جنگ، در ادامه از تصمیم خود عقب بنشیند.
متغیر اول، رفتار مردم ایران بود که محاسبات ترامپ را برهم زده است. رئیسجمهور آمریکا که میخواست خود را ناجی مردم معرفی کند و انگیزه حملهاش را جنگی برای دفاع از حقوق بشر جا بزند، حالا با فروکش کردن اعتراضات خیابانی و برگزاری راهپیماییهای حمایت از جمهوری اسلامی به ویژه در ۲۲ بهمن مواجه است و مشروعیت اخلاقی حمله را ازدست رفته میبیند.
او البته بهتازگی تلاش کرد تا با تکرار ادعای ۳۲ هزار کشته در اعتراضات اخیر، برای لشکرکشی دریایی خود بهانهای بتراشد اما روشن است که این تلاشها نسبتی با واقعیتهای میدانی در ایران ندارد.
متغیر دومی که ترامپ را دچار استیصال در تصمیم جنگی کرده، اتحاد کشورهای منطقه علیه حمله به ایران است. ترامپ که سالهاست با تکیه بر تفرقه در منطقه اعمال نفوذ میکرده، حالا شاهد است تمام کشورها یک صدا مخالف حمله آمریکا به ایران هستند و این حمله را نوعی تهدید علیه خود به شمار میآورند.
عربستان سعودی، عراق، ترکیه، قطر، مصر و بسیاری دیگر از کشورها نمیخواهند جنگی غیرقابل کنترل در منطقه به راه بیفتد و برای همین، ترامپ میداند اگر حملهای گسترده علیه کشورمان انجام شود، نه فقط حمایت و اسپانسری اعراب را ندارد، بلکه از سوی متحدانش متهم به عامل بی ثباتی نیز خواهد شد و این، میتواند در بلندمدت موقعیت آمریکا را در غرب آسیا تضعیف کند.
آنچه ترامپ را نگران مواضع متحدانش کرده، صف آرایی تهاجمی ایران از حیث نظامی است. ایران در ماههای گذشته با هدف کنترل اوضاع و جلوگیری از افزایش سطح تنش، موضعی تدافعی در قبال اسرائیل و آمریکا داشت و این، باعث خطای محاسباتی آمریکا شد که شاید تهران از موضع ضعف، پاسخی به شیطنتها نمیدهد. با این حال مانورهای اخیر ایران در تنگه هرمز و برآوردهای آمریکا و اسرائیل از رویکرد تهاجمی کشورمان باعث شده تا ترامپ ترس منطقهای شدن جنگ را جدی بگیرد و از تعبیر “سلاحی که ناو را زیر دریا غرق میکند”، به وحشت بیفتد.
در کنار اینها از این واقعیت هم نباید گذشت که ترامپ نسبت به نتیجه جنگ نیز تردید دارد. او به خوبی میداند که از فردای حمله، افکارعمومی آمریکا از او میپرسند، آورده جنگی که با هزینه بالا راه انداخته چه خواهد بود؟
ترامپ در جریان حمله قبلی به تاسیسات هستهای کشورمان، شکست خورد و امروز همه میدانند آن حملات، تاسیسات هستهای ایران را کاملا نابود نکرده و آنطور که ویتکاف به فاکس نیوز گفته، هنوز آمریکا ادعا دارد، کشورمان تنها در “یک هفته” میتواند به سلاح هستهای برسد.
آیا جنگ جدید میتواند به برنامه هستهای ایران پایان دهد؟ آیا توان موشکی ایران را کاملا از بین میبرد؟ آیا هستههای مقاومت در منطقه را برای همیشه زمینگیر خواهد کرد؟ پاسخ مشاوران ترامپ به همه این پرسشها حتما منفی است. جنگ جدید نه فقط مشکلات آمریکا را ریشهای حل نمیکند، بلکه انگیزه ایران برای ضربه زدن را بالا برده و ترامپ را در آستانه انتخابات کنگره، کاملا در برابر نقدهای دموکراتها آسیبپذیر خواهد کرد.
هر نوع حمله، احتمالا موجی از واکنشها در میان گروههای مقاومت را نیز به دنبال خواهد داشت که این خود، چالشهای واشنگتن را در سایر کشورهای منطقه نیز دوچندان خواهد کرد.
پس حالا سوال اینست که ترامپ چه خواهد کرد؟ او تن به قبول یک توافق دیپلماتیک خواهد داد یا همچنان برای گرفتن امتیاز بیشتر در مذاکرات، سراغ گزینههای نظامی خواهد رفت؟
پیشبینی میشود مشاوران ترامپ به او راههای میانبُر برای عبور از این موقعیت را نشان داده باشند. راههایی که بتواند آبرومندانه از زیر فشار خودخواسته خارج شود.
آنطور که آکسیوس نوشته، یک راه، توسل به شیوه ترور است. این سناریو در آمریکا بی سابقه نیست و واشنگتن تاکنون بارها با ترور رهبران کشورها یا گروهها و بدون جنگ فراگیر، توانسته به اهداف خود برسد. چالش این سناریو اما احتمال رادیکال شدن فضا در ایران و کل منطقه است. ترامپ به دنبال یک توافق با ایران است و تروری که ایران را خشمگین کند، او را هیچگاه به توافق نمیرساند.
بنابراین بعید است او حاضر باشد ریسک ترور را بپذیرد. بهویژه اگر او خواستار ترور و نه جنگ بود، دلیلی برای اعزام این حجم از نیروی پر هزینه به منطقه وجود نداشت و احتمالا در شرایطی آرامتر بهتر میتوانست سناریوی ترور را غافلگیرانه دنبال کند.
ترامپ خود در جریان جنگ ۱۲ روزه مدعی بود جلوی اسرائیل را برای عملیات ترور در سطحی بالاتر گرفته است. بنابراین دلیلی ندارد کاری که میتوانست چند ماه قبل انجام شود را با وقفه زمانی و هزینهای بالا تکرار کند.
واقعیت آن است که ترامپ به اپوزسیون خارجنشین ایرانی و بهویژه رضا پهلوی اعتمادی ندارد و چنانکه پیشتر هم گفته بود، او را دارای قدرت مدیریت کشوری مانند ایران نمیداند. این حرف را استیو ویتکاف نیز در گفتگوی اخیر خود با فاکسنیوز تکرار کرده و گفته ترامپ میخواهد “همه صداها” را بشنود. تفسیر این حرف آن است که تا ترامپ همه صداها را نشنود و مطمئن به آینده پس از ترور مقامات عالی نباشد، هیچگاه دست به اینکار نخواهد زد و ایران را در میانه یک هرج و مرج فراگیر رها نمیکند.
راهحل بعدی، عملیات محدود نظامی است. مشاوران ترامپ ممکن است او را قانع کنند که بهجای یک حمله گسترده، بهطور هدفمند ضربهای کوچک اما تعیینکننده به ایران وارد کند تا هم ایران از پاسخ منطقهای کوبنده صرفنظر کند و هم با جدی گرفتن تهدید، تن به توافق موردنظر ترامپ دهد.
اما بعید است ترامپ این گزینه را هم قبول کند چون چنینحملهای را تحقیر ارتش ایالات متحده قلمداد کرده و پاسخی به این سوال نخواهد داشت که چرا برای یک عملیات محدود، چنین لشکرکشی گران قیمتی به خاورمیانه کرده است.
او همچنین نگران است که ایران حمله محدود را نوعی ضعف تلقی کرده و با هجمه منطقهای گسترده به پایگاههای آمریکا، ترامپ را تحقیر کند. چنین رفتاری، هم آبروی ارتش آمریکا را در جهان میبرد و هم شخص او را در داخل آمریکا به شدت تضعیف خواهد کرد.
بنابر آنچه گفته شد، تنها یک راه پیش روی ترامپ قرار دارد و آن، همان است که احتمالا در جریان سفر اخیر نتانیاهو به واشنگتن بررسی شده: حمله اسرائیل و نقش تدافعی نیروهای نظامی آمریکا.
در حال حاضر بهترین راه برای ترامپ، حمله اسرائیل است. او ممکن است مانند جنگ ۱۲ روزه حتی خود را بی خبر نشان دهد و از حمله انتقاد کند اما این حمله، او را در معرض این نقد که چرا جنگی بی دلیل راه انداخته، قرار نخواهد داد.
نتانیاهو نگران پاسخ ایران به چنینحملهای است اما آمریکا احتمالا با لشکرکشی عظیم به منطقه، به او قوت قلب میدهد که آماده دفاع است. بنابراین دفاع از اسرائیل، لشکرکشی عظیم آمریکا را توجیه سیاسی و اخلاقی میکند.
همزمان، آمریکا امیدوار است پای میز مذاکره ایران را راضی کند توافقی با امتیازات بالا را امضا کند. توافقی که اگر ترامپ به آن برسد، یک بُرد سیاسی به او تقدیم میکند و اگر به آن نرسد، میتواند خود را از زیر بار تحقیر نجات دهد و بگوید، چون ارتش آمریکا حمله نکرد، ایران تن به توافق نداد!
براین اساس، روشن است که فعلا ترامپ سناریوی حمله مستقیم به ایران را کنار گذاشته و بعید است سراغ راههای جایگزین نیز برود. اما سناریوی جنگی دیگری به سرعت در حال پیشرفت است؛ سناریویی که نتانیاهو تشنه آن است و میخواهد تا ترامپ در کاخ سفید حضور دارد، به خیال خود مساله جمهوری اسلامی را حل کند.
ساعت صفر جنگ از این منظر در حال نزدیک شدن است. آمریکا مانند مهاجمی است که میداند نمیتواند توپ را وارد دروازه حریف کند و به همین خاطر فقط پاس گل خواهد داد. اقدامی که در جنگ ۱۲ روزه نیز انجام شد اما شاید اینبار در سطحی گستردهتر صورت پذیرد.
آمریکا و اسرائیل میدانند که پاسخ تهران به حمله جدید اسرائیل محدود به پرتاب موشک به اراضی اشغالی نیست. پس منتظر میمانند تا ایران تنگه هرمز را مسدود کند یا حملهای به پایگاههای آمریکایی انجام دهد. اینجاست که اظهارات ونس و روبیو قابل فهم خواهد شد که گفتند: ناوهای ما برای دفاع از سربازان مان به منطقه رفتهاند!
در صورت پاسخ گسترده ایران به حمله اسرائیل، آمریکا به نام دفاع از سربازان خود، وارد معرکه جنگ شده و در این صورت حتی اگر مانند جنگ ۱۲ روزه به موفقیت کامل نرسد، باز هم کسی به ترامپ نمیگوید چرا جنگی تازه راه انداختهای، چون جنگ را نتانیاهو راه انداخته نه ترامپ؛ کسی که ابایی از بدنامی جنگ طلبی نداشته و سودای گرفتن جایزه صلح نوبل را نیز در سر ندارد!
حالا صحبتهای سفیر آمریکا معنادار میشود که گفت، اسرائیل براساس وعده تورات، کل خاورمیانه را میخواهد. حالا روشن میشود چرا کل کشورهای منطقه از جنگ هراس دارند.
این جنگ، جنگ ایران نیست، جنگ اسرائیل علیه کل منطقه است که با هدف تغییر نقشه غرب آسیا و شکل دادن به “خاورمینه جدید” با محوریت رژیم صهیونیستی که از دولت جرج بوش پسر پیگیری میشد، با حمایت کامل آمریکا صورت میپذیرد و ایران آخرین سنگری است که در برابر این دسیسه ایستادگی میکند.
این جنگ میتواند طولانی شود، میتواند نظم جهانی را تحت تاثیر قرار دهد، میتواند قدرت اسرائیل را تثبیت یا برای همیشه نابود کند و این جنگی است که سالهاست، بسیاری در انتظارش بودهاند.
ترامپ در این میان تنها مانند کودکی است که کبریت را کنار انبار باروت روشن میکند. او شاید بدون آنکه خود بداند، تاریخ را به آتش میکشد و آنگاه “خواهید دید که چه خواهد شد”.












