کالبدشکافی «سوگ جمعی» در ایران

  • توسط: noxis_admin
کالبدشکافی «سوگ جمعی» در ایران


به گزارش اقتصادنیوز به نقل از ایرنا، در پی حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴، جامعه ایرانی با موجی از اندوه جمعی روبه‌رو شد که بازتاب آن نه‌تنها در گفت‌وگوهای روزمره، بلکه به‌طور گسترده در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی نیز نمایان شد. شکل‌گیری سوگ‌سروده‌ها، یادداشت‌ها، روایت‌های شخصی و آیین‌های مجازی سوگواری نشان می‌دهد که سوگ از سطح یک تجربه فردی فراتر رفته و به پدیده‌ای اجتماعی تبدیل شده است.

این بازنمایی گسترده اندوه، بیانگر تلاشی جمعی برای معنا بخشیدن به رخدادها و مواجهه با احساس فقدان است؛ تلاشی که خود به بخشی از حافظه تاریخی و عاطفی جامعه بدل می‌شود. در چنین شرایطی، طرح این پرسش ضروری است که چرا سوگ اهمیت دارد و چگونه می‌تواند بر روان جمعی اثر بگذارد؟ این پژوهشگر در گزارش پیش‌رو تلاش دارد تا به این پرسش پاسخ دهد.

سوگ و مناسک آن در تاریخ و فرهنگ ایران

در تاریخ و فرهنگ ایران، سوگ به‌مثابه تجربه‌ای جمعی، ریشه‌هایی عمیق و چندلایه دارد و صرفاً واکنشی عاطفی به فقدان نیست، بلکه ساختاری فرهنگی با کارکردهای اجتماعی و نمادین مشخص به‌شمار می‌آید. آیین‌های سوگواری در ایران نقشی اساسی در فرایندهای روانی–اجتماعی ایفا می‌کنند؛ مناسکی چون روایت‌گری، نوحه‌خوانی و مشارکت در مراسم جمعی، به بازسازی پیوندهای اجتماعی یاری می‌رسانند و تجربه فقدان را از بحرانی فردی به فرایندی جمعی و قابل‌تحمل بدل می‌سازند. از این منظر، سوگ در فرهنگ ایرانی هم بُعدی روان‌شناختی دارد و هم در سنت‌ها، نمادها و آرمان‌های جمعی جامعه ریشه دوانده است.

سوگ جمعی پدیده‌ای فرهنگی–اجتماعی است که در واکنش به فقدان‌های گسترده، خشونت‌های مرگ‌بار یا فجایع تاریخی شکل می‌گیرد؛ تجربه‌ای که در آن اندوه، بهت، خشم و تلاش برای معناپردازی در سطحی فراگیر بروز می‌کند. در این چارچوب، سوگ نه رویدادی صرفاً فردی بلکه فرایندی تاریخی و اجتماعی است که حافظه جمعی و هویت گروهی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

اگر امکان بیان و به‌ رسمیت‌ شناختن سوگ فراهم نشود، می‌تواند به سوگی ناتمام یا حتی به ترومای جمعی تبدیل شود. سوگ زمانی کارکردی ترمیمی می‌یابد که مجال ابراز، سوگواری آزادانه و مواجهه‌ای امن با فقدان فراهم باشد؛ در غیر این صورت به تجربه‌ای پیچیده، فرساینده و ماندگار تبدیل خواهد شد.

مناسک سوگواری در ایران، پیشینه‌ای کهن دارند و نمونه‌های آن را می‌توان از دوران اساطیری تا ادبیات حماسی و متون کلاسیک فارسی پی گرفت. این کنش‌های آیینی که در گذر زمان به رسم‌هایی تثبیت‌شده تبدیل شده‌اند، بیانگر شدت اندوه و عمق سوگ‌اند. رفتارهایی چون جامه‌دریدن، خاک بر سر ریختن، نفرین‌کردن بخت، خراشیدن چهره، برهنه‌کردن سر و پا، گیسوکندن یا بریدن و شیون و مویه هر یک نشانه‌ای نمادین از مواجهه با فقدانی جبران‌ناپذیر به‌شمار می‌روند. این اعمال، افزون بر نمایش بیرونی اندوه، کارکردی اجتماعی دارند و امکان همدلی، همبستگی و اشتراک عاطفی را در میان سوگواران فراهم می‌کنند. بنابراین سوگ صرفاً واکنشی احساسی به فقدان نیست، بلکه فرآیندی اجتماعی برای بازسازی معنا، همبستگی و حتی بازتعریف هویت جمعی است.

جایگاه سوگ در فضای عمومی امروز ایران

جایگاه سوگ در فضای عمومی امروز ایران در پی رخدادهای تلخ و فقدان‌های گسترده به یکی از مؤلفه‌های اصلی تجربه زیسته جمعی تبدیل شده است. سوگ دیگر محدود به حریم خصوصی خانواده‌ها نیست، بلکه در عرصه‌های رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی، آیین‌های یادبود و حتی گفت‌وگوهای روزمره حضور پررنگ دارد. این حضور گسترده نشان می‌دهد که جامعه در حال تجربه نوعی هم‌زمانی عاطفی است؛ حالتی که در آن اندوه، نگرانی و تلاش برای معنابخشی به رخدادها به صورت مشترک بازنمایی و بازتولید می‌شود. از این منظر، فضای عمومی به بستری برای بیان احساسات سرکوب‌شده، همدلی اجتماعی و شکل‌گیری روایت‌های جمعی بدل شده است.

در چنین شرایطی، سوگ کارکردی دوگانه می‌یابد: از یک سو می‌تواند سرمایه‌ای برای همبستگی و نزدیکی عاطفی میان افراد فراهم کند و احساس باهم‌بودن را تقویت کند و از سوی دیگر اگر امکان گفت‌وگو، شنیده‌شدن و به‌رسمیت‌شناختن آن فراهم نباشد، ممکن است به انباشت خشم، فرسودگی روانی و احساس بی‌پناهی بینجامد.

سوگ می‌تواند آیینه‌ای باشد که میزان تاب‌آوری، ظرفیت همدلی و کیفیت سرمایه اجتماعی را آشکار کند. توجه به آن، به معنای توجه به نیاز جامعه برای شنیده‌شدن، همدلی و بازسازی اعتماد است؛ امری که بدون آن گذار از وضعیت‌های بحرانی دشوار و پرهزینه خواهد بود.

نادیده‌گرفتن یا سرکوب سوگ جمعی با روان جامعه چه می‌کند؟

جایگاه سوگ در فضای عمومی امروز ایران در پی رخدادهای تلخ و فقدان‌های گسترده به یکی از مؤلفه‌های اصلی تجربه زیسته جمعی تبدیل شده است. سوگ دیگر محدود به حریم خصوصی خانواده‌ها نیست، بلکه در عرصه‌های رسانه‌ای، شبکه‌های اجتماعی، آیین‌های یادبود و حتی گفت‌وگوهای روزمره حضور پررنگ دارد. این حضور گسترده نشان می‌دهد که جامعه در حال تجربه نوعی هم‌زمانی عاطفی است؛ حالتی که در آن اندوه، نگرانی و تلاش برای معنابخشی به رخدادها به صورت مشترک بازنمایی و بازتولید می‌شود. از این منظر، فضای عمومی به بستری برای بیان احساسات سرکوب‌شده، همدلی اجتماعی و شکل‌گیری روایت‌های جمعی بدل شده است.

در چنین شرایطی، سوگ از یک فرآیند طبیعی و ترمیمی به تجربه‌ای ناتمام و پیچیده تبدیل می‌شود که نه‌تنها التیام نمی‌یابد، بلکه در لایه‌های زیرین روان فرد باقی می‌ماند و به شکل‌های غیرمستقیم خود را نشان می‌دهد.

در سطح اجتماعی نیز انکار یا بی‌اعتنایی به سوگ می‌تواند به تضعیف همبستگی و کاهش سرمایه اجتماعی بینجامد. هنگامی که رنج جمعی به رسمیت شناخته نشود، احساس دیده‌نشدن و بی‌پناهی در میان افراد تقویت می‌شود و فاصله میان جامعه و نهادهای رسمی افزایش می‌یابد. چنین وضعیتی می‌تواند زمینه‌ساز گسترش بی‌اعتمادی، قطبی‌شدن اجتماعی و انباشت نارضایتی‌های پنهان شود؛ نارضایتی‌هایی که در نبود امکان گفت‌وگو و همدلی، به‌تدریج به بحران‌های عمیق‌تر اجتماعی دامن می‌زند.

چرا باید سوگ جمعی را به رسمیت شناخت؟

در شرایط کنونی که جامعه با تجربه‌ای از سوگ جمعی روبه‌روست، نخستین گام، به‌رسمیت شناختن این اندوه در سطح رسمی و عمومی است. پذیرش واقعیت رنج و فقدان نه نشانه ضعف بلکه بیانگر بلوغ اجتماعی و مسئولیت‌پذیری نهادهاست. ایجاد فضاهایی برای ابراز همدلی، برگزاری آیین‌های یادبود و بازتاب محترمانه احساسات مردم در رسانه‌ها می‌تواند به جامعه این پیام را منتقل کند که درد جمعی دیده و شنیده می‌شود. همین دیده‌شدن، نقطه آغاز فرآیند ترمیم است.

گام بعدی فراهم‌کردن امکان گفت‌وگوی صادقانه و امن درباره تجربه سوگ است. گفت‌وگوهای عمومی، نشست‌های تخصصی، برنامه‌های فرهنگی و رسانه‌ای می‌توانند بستری برای بیان روایت‌های مختلف و شنیدن تجربه‌های زیسته افراد فراهم کنند. چنین فضایی کمک می‌کند احساسات متراکم‌شده به شکل سازنده تخلیه شوند و از تبدیل‌شدن به خشم یا بی‌اعتمادی مزمن جلوگیری شود. گفت‌وگو، سوگ را از انزوای فردی خارج می‌کند و آن را به تجربه‌ای مشترک و قابل فهم بدل می‌کند.

همچنین توجه آگاهانه به سوگ جمعی می‌تواند زمینه‌ساز بازسازی سرمایه اجتماعی باشد. هنگامی که همدلی، مسئولیت‌پذیری و شفافیت در مواجهه با رنج عمومی تقویت شود، اعتماد اجتماعی نیز تدریجاً ترمیم خواهد شد. حمایت از خدمات روان‌شناختی، تقویت نهادهای مدنی و تشویق کنش‌های همیارانه می‌تواند به بازسازی پیوندهای آسیب‌دیده کمک کند.

نتیجه اینکه نحوه مواجهه نهادهای اجتماعی، رسانه‌ها و کنشگران فرهنگی با سوگ جمعی، نقش تعیین‌کننده‌ای در جهت‌گیری این تجربه دارد؛ اینکه سوگ به فرآیندی ترمیمی و معناساز تبدیل شود یا به احساسی ممتد و حل‌نشده در لایه‌های زیرین جامعه بسیار مهم است.

 

 

منبع

  • اشتراک گزاری:

مطالب مرتبط

ارسال نظر

شما اولین نفری باشید که در مورد پست مربوطه نظر ارسال میکنید...
شبکه های اجتماعی ما