دو شاهزاده، آینده خاورمیانه را شکل می‌دهند؟

  • توسط: noxis_admin
دو شاهزاده، آینده خاورمیانه را شکل می‌دهند؟


به گزارش اقتصادنیوز، با توجه به حضور گسترده ناوگان آمریکایی در خلیج فارس و تشدید تنش‌ها با تهران، تحلیل‌گران استراتژیک با وسواس به ارزیابی احتمال حمله آمریکا به ایران و ترسیم پیامدهای احتمالی آن می‌پردازند. با این حال، بحران دیگری در خلیج فارس در حال شکل‌گیری است که احتمالاً دیر یا زود فوران خواهد کرد. اگرچه این بحران ممکن است معنای آخرالزمانی بن‌بست کنونی را نداشته باشد، اما هم‌چنان می‌تواند این منطقه غنی از انرژی را بی‌ثبات و پیامدهای عمده‌ای برای اقتصاد و سیاست جهانی داشته باشد.

ردپای «شیخِ جاسوس» در کسب‌وکار خانوادگی ترامپ | ویتکاف در معامله با سرمایه‌گذاران اماراتی نقش داشت؟

به نوشته نشنال اینترست، این بحران قریب‌الوقوع مربوط به روابط رو به وخامت بین دو متحد نزدیک آمریکا در خلیج فارس – عربستان سعودی و امارات متحده عربی – است. اثرات این بحران نه تنها در منطقه، بلکه در مناطق بسیار دورتر نیز احساس خواهد شد و بر نگرانی‌های امنیتی ایالات متحده در منطقه غنی از انرژی، منافع استراتژیک آن در خاورمیانه وسیع‌تر و قیمت نفت در سراسر جهان تأثیر خواهد گذاشت.

ظهور و سقوط محور جدید خلیج فارس

تا همین اواخر، اکثر تحلیل‌گران این موضوع را بدیهی می‌دانستند که عربستان سعودی و امارات متحده عربی در حال همکاری با واشنگتن برای مهار محور مقاومت و حفظ تعادل تولید و قیمت نفت هستند. در طول دهه ۲۰۱۰، به ویژه پس از ظهور محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان سعودی و تثبیت قدرت شیخ محمد بن زاید به عنوان حاکم ابوظبی و رئیس امارات متحده عربی، به نظر می‌رسید که این دو کشور در اولویت‌های سیاست خارجی خود به طور غیرمعمولی هم‌گرایی نزدیکی دارند. همکاری در یمن، مقاومت مشترک در برابر اخوان المسلمین پس از بهار عربی و اتحاد علیه نفوذ منطقه‌ای تهران، ظهور یک «محور خلیج فارس» جدید را نشان می‌داد که قادر به تغییر شکل ژئوپلیتیک خاورمیانه است.

محمد بن سلمان و محمد بن زاید

با این حال، در زیر این انسجام ظاهری، هر دو کشور به طور هم‌زمان در حال آغاز برنامه‌های بلندپروازانه تنوع اقتصادی و ابتکارات گسترده سیاست خارجی بودند که با گذشت زمان، آن‌ها را در مسیرهای به طور فزاینده‌ای متفاوت قرار داده است. در حالی که روابط دیپلماتیک رسمی هم‌چنان قوی است و رهبران کانال‌های ارتباطی را حفظ می‌کنند، پایه‌های ساختاری مشارکت عربستان سعودی و امارات متحده عربی تضعیف شده است. تحلیل‌گران به طور فزاینده‌ای این رابطه را نه به عنوان یک اتحاد، بلکه به عنوان یک رقابت مدیریت‌شده توصیف می‌کنند – مجموعه‌ای از تعاملات رقابتی که توسط وابستگی متقابل، محدودیت‌های نهادی و تمایل شدید به حفظ ثبات شورای همکاری خلیج فارس تعدیل می‌شود.

تضاد میان دو چشم‌انداز جاه‌طلبانه: از هم‌سویی به رقابت ساختاری

پس از سال ۲۰۱۵، هر دو کشور دستخوش تحولات داخلی عمیقی شدند. عربستان سعودی چشم‌انداز ۲۰۳۰ را راه‌اندازی کرد؛ طرحی بلندپروازانه برای تغییر جهت اقتصاد از وابستگی صرف به نفت، جذب سرمایه‌گذاری خارجی و تبدیل ریاض به یک قطب تجاری جهانی. به طور هم‌زمان، امارات متحده عربی مدل دیرینه خود را به عنوان یک قطب تجاری و خدماتی بسیار متصل، به ویژه با محوریت دبی و ابوظبی، تعمیق بخشید. 

عربستان

در ابتدا، این مسیرها مکمل به نظر می‌رسیدند. با این حال، تا سال ۲۰۲۰، تضادهای بین این دو چشم‌انداز آشکار شد. هر دو هدفشان انحصار دفاتر مرکزی منطقه‌ای شرکت‌های چندملیتی در کشورشان، تبدیل شدن به عنوان قطب‌های اصلی ترافیک هوایی جهانی و تحقق کریدورهای لجستیکی متصل کننده اروپا به آسیا و آفریقا بود. در حالی که اقتصادهای هر دو کشور به درجات مختلف وابسته به نفت باقی ماند، اما به دنبال تنوع بخشیدن به بخش‌های انرژی خود بودند. هم‌زمان با تلاش هر دو کشور برای ایجاد اقتصادهای رقابتی در سطح جهانی، مسیر آن‌ها از هم‌سویی به رقابت ساختاری تغییر یافت و حوزه اقتصادی به عرصه اصلی رقابت تبدیل شد.

بزرگ‌ترین نقطه اشتعال

مشهودترین نقطه اشتعال اقتصادی در سال‌های 2021-2022 پدیدار شد. در آن زمان عربستان سعودی اعلام کرد قراردادهای دولتی فقط به شرکت‌های خارجی که دفتر مرکزی منطقه‌ای خود را به خاک عربستان منتقل می‌کنند، اعطا می‌شود. این امر به طور گسترده به عنوان یک چالش مستقیم به ویژه برای دبی، که مدت‌ها پایگاه منطقه‌ای بلامنازع شرکت‌های چندملیتی فعال در خاورمیانه بود، تفسیر شد. امارات متحده عربی به طور کلی این سیاست را به عنوان تضعیف کننده مزیت رقابتی خود در امور مالی، لجستیک و خدمات تجاری تلقی می‌کرد. عربستان سعودی به وضوح قصد خود را برای پیشی گرفتن از امارات متحده عربی به عنوان قطب مالی مرکزی خلیج فارس نشان داد.

امارات

علاوه بر این، ایجاد شرکت هواپیمایی ریاض ایر توسط عربستان سعودی و توسعه چند میلیارد دلاری فرودگاه ریاض، به صراحت برای رقابت با امارات، اتحاد و فلای‌دبی طراحی شده بود. مشخص شد که هدف عربستان سعودی تبدیل ریاض و جده به ابرقطب‌های هوانوردی است که آسیا، اروپا و آفریقا را به هم متصل می‌کنند – نقشی که دبی از دیرباز ایفا کرده است.

«اصلاحاتِ بزرگ» شاهزاده و هراس کسب‌وکارها از تنش‌ها در خاورمیانه

به طور مشابه، پروژه‌های بزرگ گردشگری جدید – نئوم، خط هوایی، پروژه دریای سرخ و توسعه العلا – با هدف بازآفرینی عربستان سعودی به عنوان یک مقصد گردشگری جهانی، مستقیماً تسلط امارات متحده عربی در بخش گردشگری، به ویژه گردشگری لوکس، را به چالش می‌کشند.

آغاز اختلاف در یمن

اختلافات بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی در حوزه امنیت منطقه‌ای آشکار بود، جایی که استراتژی‌های ژئوپلیتیکی آن‌ها به شدت متفاوت بود. بارزترین نمود این اختلاف در یمن قابل مشاهده بود. در ابتدا، عربستان سعودی و امارات متحده عربی سیاستی کاملاً هماهنگ را در قبال جنگ داخلی یمن دنبال کردند. آن‌ها به طور مشترک عملیات طوفان را در سال ۲۰۱۵ برای بازگرداندن دولت یمن که به طور بین‌المللی به رسمیت شناخته شده بود، آغاز کردند.

عربستان و امارات

با این حال، تا سال‌های ۲۰۱۷-۲۰۱۹، هر کدام اهداف متفاوتی در یمن رادنبال کردند. اولویت‌های اصلی عربستان سعودی شامل حفظ امنیت مرزی در امتداد مرز شمالی یمن، حفظ وحدت سرزمین یمن تحت یک دولت مرکزی، مقابله با حوثی‌ها و جلوگیری از نفوذ ایران بود. در حالی که برخی از اهداف امارات با اهداف سعودی‌ها همپوشانی داشت، امارات متحده عربی همچنین می‌خواست نقاط حساس دریایی (باب المندب، عدن، مکلا) را تأمین کند، نیروهای نیابتی محلی مانند شورای انتقالی جنوب را تقویت کند و با حزب اصلاح مرتبط با اخوان المسلمین مقابله کند. در نتیجه، در حالی که امارات متحده عربی نفوذ خود را در جنوب و در امتداد ساحل تثبیت می‌کرد، عربستان سعودی مشغول درگیری طولانی مدت با حوثی‌ها در شمال یمن شد. این شبکه‌های متخاصم متحدان محلی گاهی اوقات با هم درگیر می‌شدند.

این درگیری‌ها اخیراً زمانی آشکار شد که شورای انتقالی جنوب تحت حمایت امارات با حمله به مواضع دولت به رسمیت شناخته شده بین‌المللی تحت حمایت عربستان سعودی، دستاوردهای ارضی بزرگی در جنوب یمن به دست آورد. سعودی‌ها برای خنثی کردن این دستاوردها مجبور به مداخله مستقیم شدند و در این فرآیند، به محموله‌های تسلیحاتی امارات که برای تقویت قدرت نظامی شورای انتقالی جنوب ارسال شده بود، حمله کردند. امارات سپس اعلام کرد که از صحنه یمن خارج می‌شود و سرمایه‌گذاری مشترک عربستان و امارات را به ورطه نابودی کشاند.

مسئله تل‌آویو برای امارات و عربستان

اما یمن تنها جایی نیست که رقابت بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی در جریان است. امارات متحده عربی در حوزه‌های استراتژیک و اقتصادی رابطه‌ای قوی با اسرائیل برقرار کرده است. از سوی دیگر، سعودی، در حالی که مخفیانه با اسرائیل تعامل دارد، از رابطه آشکار با دولت یهود که می‌تواند به آرمان‌های رهبری آن در جهان عرب و اسلام آسیب برساند، محتاط است. در حالی که امارات متحده عربی روابط دیپلماتیک خود را با اسرائیل حفظ می‌کند، عربستان سعودی در غیاب مسیری روشن برای تشکیل کشور فلسطین، دائماً از انجام این کار خودداری می‌کند.

امارات و اسرائیل

این اختلاف را می‌توان تا حدودی با ترکیب جمعیتی درون دو کشور نیز توضیح داد. تقریباً ۹۰ درصد از جمعیت امارات متحده عربی اصالتاً خارجی هستند، در حالی که در عربستان سعودی، این نسبت بین ۴۲ تا ۴۴ درصد است. این بدان معناست که امارات متحده عربی در داخل علیه هم‌سویی با اسرائیل، ترس زیادی ندارد، در حالی که عربستان سعودی – به ویژه با توجه به اهمیت نهاد مذهبی وهابی- باید نسبت به افکار عمومی داخلی در مورد این موضوع بسیار حساس باشد.

سودان یکی دیگر از نقاط اصلی اختلاف بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی است. در حالی که عربستان سعودی، به همراه مصر، حامی اصلی دولت نظامی سودان است، امارات مخفیانه به نیروهای پشتیبانی سریع سلاح ارسال کرده است. دلایل اقتصادی و سیاسی متعددی برای اختلاف در مورد جنگ داخلی سودان وجود دارد. با این حال، آن‌ها به ترجیح خود برای همکاری با انواع مختلف بازیگران در دو طرف دریای سرخ، از جمله یمن، شاخ آفریقا و ساحل، خلاصه می‌شوند.

6

عربستان سعودی ترجیح می‌دهد از دولت‌های به رسمیت شناخته شده بین‌المللی حمایت کند، در حالی که امارات متحده عربی ترجیح می‌دهد از شبه‌نظامیان و گروه‌های شورشی حمایت کند، به خصوص اگر بتوانند دسترسی به بنادر را برای آن فراهم کنند. این موضوع در شاخ آفریقا نیز صادق است، جایی که عربستان سعودی از دولت سومالی حمایت می‌کند در حالی که امارات متحده عربی مخفیانه با همکاری اسرائیل از جدایی‌طلبان سومالی‌لند حمایت می‌کند.

اختلاف و اشتراک بر سر تهران

در حالی که هر دو نسبت به ایران مشکوکند، رویکردشان بسیار متفاوت بوده است. تا همین اواخر، عربستان سعودی ایران را تهدید اصلی برای آرمان‌های خود در منطقه می‌دانست. از سوی دیگر، امارات متحده عربی جمعیت قابل توجهی از ایرانیان، به ویژه در دبی، دارد و روابط دیپلماتیک خود را با تهران و یک رابطه مبتنی بر تجارت را که از نظر اقتصادی برای هر دو کشور سودآور است، حفظ کرده است.

ایران و عربستان

روابط حسنه عربستان سعودی با ایران در سال 2023، با میانجیگری چین، یک تغییر استراتژیک از سال‌ها رویارویی را نشان داده است، اما سوءظن‌ها در هر دو طرف همچنان پابرجاست. امارات متحده عربی با خوش‌بینی محتاطانه‌ای به عادی‌سازی روابط عربستان و ایران نگاه می‌کند، اما در عین حال نگران است که این امر ممکن است نفوذ امارات را به حاشیه براند.

نزاع استاد و شاگرد؟

به نظر می‌رسد پویایی شخصی بین رهبران سعودی و اماراتی، محمد بن سلمان و محمد بن زاید، تأثیر عمده‌ای بر روابط دوجانبه آن‌ها داشته است. بین سال‌های ۲۰۱۵ -زمانی که بن سلمان کنترل سیاست عربستان را به دست گرفت- تا سال ۲۰۱۸، بسیاری بن زاید را به عنوان مربی بن سلمان جوان‌تر می‌دانستند. با این حال، از سال ۲۰۱۹، محمد بن سلمان به عنوان یک بازیگر مستقل و با اعتماد به نفس با جاه‌طلبی‌های بزرگ‌تر برای رهبری منطقه‌ای عربستان سعودی، به ویژه از طریق چشم‌انداز ۲۰۳۰، ظهور کرده است. این تغییر، اصطکاک زیادی ایجاد کرده است. هر دو رهبر آرزو دارند که کشور خود را به قدرت برتر خلیج فارس تبدیل کنند – شرایطی که ذاتاً باعث رقابت می‌شود.

محمد بن سلمان و محمد بن زاید

با وجود افزایش تنش‌ها و رقابت اقتصادی و سیاسی، به نظر نمی‌رسد هیچ یک از دو کشور در حال حاضر به دلیل وابستگی متقابل اقتصادی و نگرانی‌های امنیتی مشترک، علاقه‌ای به سوق دادن روابط به نقطه شکست داشته باشند. مورد اخیر شامل مقابله با جنبش‌های اسلام‌گرا، به ویژه اخوان المسلمین است که چالش بزرگی برای مشروعیت هر دو ایجاد می‌کند. علاوه بر این، با توجه به اشکال مشترک حکومت سلطنتی، هر دو به حفظ ثبات استبدادی علاقه‌مند هستند و به تضمین‌های امنیتی ایالات متحده متکی‌اند که به عنوان چسب استراتژیک مانع از اختلاف آشکار عربستان سعودی و امارات متحده عربی می‌شود.

علاوه بر این، برخلاف مورد رابطه عربستان سعودی و ایران، قطب‌بندی ایدئولوژیک به عنوان عاملی در رابطه رقابتی بین عربستان سعودی و امارات متحده عربی وجود ندارد.

تضاد منافع آنها مبتنی بر عوامل مادی است که رقابت را قابل کنترل‌تر می‌کند. با این وجود، خطر بحران، به ویژه در زمینه جنگ داخلی یمن، نباید نادیده گرفته شود. اگر این بحران فوران کند، وضعیت پیچیده و بی‌ثبات خلیج فارس و خاورمیانه را پیچیده‌تر خواهد کرد.

منبع

  • اشتراک گزاری:

مطالب مرتبط

ارسال نظر

شما اولین نفری باشید که در مورد پست مربوطه نظر ارسال میکنید...
شبکه های اجتماعی ما