۴۰ روز بعد از اعتراضات و پرکشیدن هزاران جوان وطن | نادیده گرفتن زخمِ جامعه خطرناکتر از تهدید خارجی است | هیچ پروژه ایدئولوژیکی جای ثبات اقتصادی را نمیگیرد
به گزارش اقتصادنیوز، روزنامه سازندگی نوشت:
چهل روز گذشت. چهل روز پر از غم و اندوه گذشت. از ۱۸ دیماه که فراخوانی ضدمیهنی، اعتراضات آرام و مدنی مردم را به خشونت کشید، گذشت. چهل روز از پرپر شدن گلهایی که یادشان نهفقط فقدان هزاران نفر را تداعی میکند بلکه زخمی عمیق را بر پیکر جامعه نشان میدهد، گذشت. زخمی که رئیسجمهور، مسعود پزشکیان نیز به آن اشاره کرد و گفت: «جامعه ما زخمی است و اگر درمان نشود، کل جامعه را گرفتار خواهد کرد». این جمله او از دیدگاه یک پزشک، دقیقاً توصیف وضعیت بالینی یک جامعه ملتهب است. جامعهای که بافتش پاره شده، اعصابش عریان است و کوچکترین تماسی که با درد برقرار میشود را پاسخ میدهد. ایران امروز دقیقاً چنین تصویر و وضعیتی دارد؛ جامعهای حساس، خشمگین، نگران، بیاعتماد و البته مستعد واکنشهای خشونتآمیز.
پس اگر این درد درمان نشود، عفونت میکند و باید زودتر از هر موضوعی، درمان این جامعه زخمی را در دستورکار قرار داد. این زخم اگرچه تازه نیست اما متأسفانه سر باز کرده است. زخمی که از انباشت نادیدهانگاری مردم آغاز شد، به سالها بیتوجهی به صدای آنها رسید و مشارکتهای آنان را در انتخابات بیاثر کرد، تا تصمیمهایی گرفته شود که مردم در آن حضور نداشتند. فسادهای روزافزون و ناکارآمدی مدیران و مسئولان نیز وضعیت را بیش از پیش بدتر کرد. در نهایت نیز نادیده گرفتن مردم، خشم زائید و خشم، وقتی راهی عقلانی نیابد به خشونت بدل میشود. تورم، گرانی، فساد و البته تحریم اضلاع مربعی بودند که اقتصاد را فرساینده کردند و لایه دیگری از این زخم را شکل دادند.
تورم مزمن، کاهش قدرت خرید، بیثباتی شغلی و مهاجرت گسترده نخبگان، آینده را از چشم جامعه و جوانان و زنان و مردان ربود. متأسفانه وقتی جوانان برای خود آیندهای نبینند و فرصت یک زندگی معمولی اما با کرامت از آنها گرفته شود، رادیکالیسم جذاب میشود و در این میان خطرپذیری نیز فضیلت جلوه میکند. در چنین شرایطی، دشمن نیز به میدان میآید و با هر فشاری که وارد میشود، بحران جدیدی را میآفریند تا دست به تسویهحساب بزند. و خب شد آنچه نباید میشد. آنچه در ۱۸ و ۱۹ دیماه رخ داد، همه را غافلگیر کرد.
معترضان ابتدا یک سخن بیشتر نداشتند؛ وضعیت اقتصادی را سامان دهید. اما در یک جنگ نابرابر که با تحریمهای آمریکا آغاز شده و روزبهروز نیز افزایش مییافت، چگونه میتوان اقتصاد را سامان داد؟ تحریمها زخم مردم را عمیقتر کرده بودند و باید مسئولان متوجه میشدند. اما متأسفانه در سالیان گذشته، به هر دلیلی، بهجای خنثی کردن و از بین بردن تحریمها، فضا برای کانالهای رانتی و فسادهای نفتی و ارزی فراهم شد. دارو نایاب شد، ارز ترجیحی سر از بازار سیاه درآورد و خانوادهها بهجای درمان به دلالی و خواهش افتادند. فقرا زیر بار تورم له شدند، طبقه متوسط هم آب رفت و هم کمرش خم شد و شکاف طبقاتی عمیقتر شد. این فقط ناکارآمدی نبود؛ بیعدالتی عریان هم بود. فسادی که رخ میداد، امید را ربود و جامعه بیامید، مستعد رادیکالیسم شد.
در این بستر، خطرناکترین نشانه عفونت زخم پدیدار شد. دشمن در میان مردم رسوخ کرد. از رسانههای جنگطلبی چون ایران اینترنشنال و منوتو، دیدگاه و نظرش را بر مردمی که از صداوسیما رویگردان شده بودند و به سراغ صدای جدید و اخبار واقعی بودند، غالب کرد تا جامعه را به اینسو بکشاند که سیستم سیاسی ایران اصلاحپذیر نیست و باید به سراغ جنگ رفت. وااسفا به روزگاری که جنگ و مداخله نظامی راهی برای عبور از بحران تلقی شود. اما جنگطلبان بخشی از جامعه را به این نقطه رساندند که دفاع از تجاوز خارجی را بهعنوان راهحل ببینند! این نه از سر وطنفروشی آن دسته از مردم ایران بلکه از یأس عمیق است. اما یأس، تحلیل سیاسی نیست؛ واکنش عصبی است. تجربه عراق و سوریه و لیبی و دیگر کشورها نشان داده که چنین امیدی به نیروی بیرونی، جز فروپاشی و هزینه انسانی، چیزی بهبار نمیآورد. اساساً در تاریخ ایران در کدام دوره بود که نیروی خارجی بیاید و مردم را قتلعام نکند؟
حالا رئیسجمهوری بهدرستی از درمان این زخم سخن گفته است که اگر زخم درمان نشود، کل جامعه را گرفتار خواهد کرد. اما درمان با شعار ممکن نیست. بازسازی اعتماد عمومی با وعده ممکن نیست. باید راههای گذشته را کنار گذاشت که اگر قرار بود جواب بدهند تا الان داده بودند. اولین قدم درمان، پذیرش زخم و بیماری است. قدم بعدی آن با شفافیت و پاسخگویی آغاز میشود.
معیشت باید اولویت اول کشور باشد؛ هیچ پروژه ایدئولوژیکی جای ثبات اقتصادی را نمیگیرد. معیشت زمانی جان میگیرد که بتوان سرمایه جذب کرد. سرمایه زمانی به کشور میآید که ثبات اقتصادی وجود داشته باشد. ما نیازمند به بهبود رابطه با جهان غرب هستیم. از آغاز دوره ریاستجمهوری مرحوم سیدابراهیم رئیسی، روز بهروز رابطه ایران با غرب بدتر شد تا جایی که اروپا بیشترین رفتار ضدایرانی را از خود بروز داد.
باید روابط را دوباره برگردانیم. باید با اعتمادسازی براساس منافع ملی، آغاز کنیم. ما باید سرمایهها و سرمایهدارها را به ایران بکشانیم. در تمامی اعتراضات سالیان اخیر، از دیماه ۹۶ تا دیماه ۱۴۰۴ معیشت و اقتصاد، مخرجمشترک تمام افرادی بود که به خیابان آمده و اعتراض کرده بودند. باید اقتصاد را از این وضعیت فلاکتآمیز خارج کنیم. نسخههای دستوری، چشم به چین یا روسیه برای ما در این سالها آورده مالی نداشتند. ما میتوانیم با چین و روسیه پیمانهای نظامی و سیاسی داشته باشیم و حتی مراودات اقتصادی اما نباید چشم بازار دنیا را بر روی ایران ببندیم.
از آنسو باید صدای مخالف و معترض را شنید. باید برای اعتراضات راهحل پیدا و فساد را ریشهکن کرد. فساد نه در بین مردم که در میان آقازادگان و ذینفعان حکومت است. آن کارگر و کارآفرین و تولیدکنندهای که به هیچ کجا وصل نیستند که فاسد نیستند اما تاوان فساد دیگران را آنها باید بدهند. نکته بعدی این است که باید صداوسیما خانهتکانی شود. ما نیازمند صداوسیما ملی هستیم. هزاران بار این گفته شده و هیچکس آن را نه جدی گرفته و نه درصدد آن برآمدند تا صداوسیما را بهجای آنکه به یک نیروی سیاسی بدهند به نیروهای حرفهای بدهند که به ایران و آینده ایران میاندیشند، نه این جناح و آن یکی. همچنین باید انحصار را از صداوسیما گرفت و تلویزیونهای بخش خصوصی را راهاندازی کرد تا افکار و عقاید مختلف تریبون داخلی داشته باشند.
مسئله بعدی؛ ما نیازمند آزادی رسانهها و تشکلهای صنفی هستیم تا امکان اثرگذاری واقعی بر مردم را فراهم کنند. روایت ملی مشترک باید با دعوت از روزنامهنگاران، اساتید دانشگاهی، مراجع فکری و هنرمندان بازسازی شود تا هیچ ایرانی از حمله خارجی سود نبیند و در سطح خرد، مهارت گفتوگو، تحمل مخالف و تفکر انتقادی باید تقویت شود؛ جامعهای که فقط فریاد میزند، نمیتواند جراحی کند.
زخم جامعه ایران یکشبه ایجاد نشده و یکشبه هم درمان نمیشود اما نادیده گرفتن آن خطرناکتر از هر تهدید خارجی است. پزشکیان درست میگوید که زخم را باید درمان کرد اما درمان هزینه دارد؛ هزینه شجاعت سیاسی، هزینه تغییر واقعی و هزینه شنیدن صدای کسانی که سالها نادیده گرفته شدند. اگر این هزینه پرداخت نشود، زخم به گفته رئیسجمهوری فراگیر خواهد شد و کل جامعه را در بر خواهد گرفت. تجربه نشان داده که در هر اعتراض، تعداد معترضان بیشتر از قبل میشود و دامنه نارضایتی گستردهتر. این روند هشدار میدهد که نباید زخم را بهحال خود رها کرد چراکه ممکن است روزی عفونت دیگر قابل مهار نباشد. عفونت اجتماعی یعنی بیاعتمادی فراگیر، یعنی شکاف دولت و ملت، یعنی نسلی که امیدش را از دست داده و بهجای اصلاح، به دخالت خارجی چشم میدوزد. خطر بیش از هر زمان دیگری جدی است اما در دل همین خطر، یک سرمایه بزرگ نهفته است. مردم ایران بارها نشان دادهاند که پای ایران ایستادهاند. ایراندوستی و وطنپرستی، مهمترین سرمایهای است که باید از آن پاسداری کرد؛ سرمایهای که اگر با اعتماد، عدالت و مشارکت واقعی تقویت شود، میتواند نیرویی برای ترمیم زخمها و بازسازی پیوندهای ازهمگسیخته باشد. این سرمایه ملی همان چیزی است که میتواند، جامعه زخمی را از مسیر ناامنی به مسیر درمان و بازسازی هدایت کند.












