اشتباه بزرگ پوتین | شراکت با چین جای سرمایههای غربی خارج شده از مسکو را پُر نکرد
به گزارش اقتصادنیوز، ولادیمیر پوتین رئیسجمهور روسیه، دهه ها بر علیه نظمی که آمریکا پس از جنگ سرد بنا کرده بود میجنگید. در روایت او نظمی بینالمللی که زیر سلطه یک قدرت واحد اداره شود، روسیه را مهار میکند و منازعاتی بیهوده میآفریند؛ بهویژه اگر آن قدرت همچون آمریکا خودمحور و فریبکار باشد.
اکنون دونالد ترامپ در حال برچیدن همان نظمی است که پوتین سالها از آن بیزار بود.
روی دیگر سکه برای پوتین
توماس گراهام و آلن کالیسون در آتلانتیک نوشتند: این روزها جهانی چندقطبی در حال شکلگیری است. پوتین گمان میکرد که میتواند در چنین سیستمی که قدرت اقتصادی و نظامی بر دیپلماسی و ائتلافها میچربد، به قله برسد. اما او اشتباه میکرد؛ چرا که هنجارها و نهادهای به وجود آمده پس از جنگ جهانی دوم، در واقعیت پوشاننده آسیبپذیریهای روسیه بود.
پوتین به جهانی که میخواست رسید، و اکنون همان جهان در حال خرد کردن اوست.
توهم قدرت در برابر واقعیت افول
مسکو بر این باور بود که زرادخانه های عظیم هستهای، منابع طبیعی بیرقیب و گستره جغرافیاییاش در قلب اوراسیا، روسیه را در رقابت با چین و آمریکا سرپا نگه میدارد. اما این مزیتها نتوانستهاند جلوی افول سریع کشور را بگیرند.
اقتصاد روسیه حداکثر یکچهارم اقتصاد چین و آمریکا است، و این فاصله رو به افزایش است. در همین حال، این کشور در رقابت بر سر برتری فناورانه در حوزههایی چون هوش مصنوعی، زیستفناوری و رایانش کوانتومی نیز در حال تبدیلشدن به بازیگری حاشیهای است. حتی پایههای اقتصادی و فناوری آن بهآهستگی از هند نیز عقب میماند.
شراکت با چین کمتر از حد انتظار بود
پوتین برای اثبات اینکه قدرت روسیه همچنان پابرجاست، بر شراکت راهبردی بدون محدودیت با چین تأکید کرده بود، روابطی که بهویژه پس از تهاجم گسترده ۲۰۲۲ به اوکراین کوشید تا آن را تقویت کند. اما این رابطه به اندازه انتظارات او محقق نشد.
در حقیقت تجارت دوجانبه میان چین و روسیه در ابتدا افزایش یافت، اما به نظر می رسد که درحال حاضر به سقف خود رسیده باشد. سرمایهگذاری چین در اقتصاد روسیه ناچیز است و هرگز جای سرمایههای غربی خارجشده پس از حمله به اوکراین را نگرفته است. از آنجا که روسیه شرکای بزرگ دیگری ندارد، چین در موقعیت چانهزنی سختگیرانه قرار گرفته است. مذاکرات درباره پروژه قدرت سیبری ۲ به بن بست خورده است، خط لولهای برای انتقال گاز طبیعی روسیه به چین می رود. در این میان، مسکو موفق به متقاعد کردن پکن برای پرداخت سهم بیشتری از هزینهها نشد.
فرسایش بیسابقه در ادامه جنگ اوکراین
جنگ اوکراین نابرابریهای روسیه را عمیقتر کرده است. پیش از فوریه ۲۰۲۲، بسیاری روسیه را یکی از قدرتهای برتر نظامی جهان میدانستند، اما این برداشت بهسرعت توسط اوکراین به چالش کشیده شد. این جنگ تاکنون بیش از کارزار شوروی علیه آلمان نازی به طول انجامیده و بیش از یک میلیون تلفات برای روسیه برجا گذاشته است؛ امری که بحران جمعیتی مزمن این کشور را تشدید میکند.
حتی اگر پوتین بتواند سرزمینهای بیشتری تصرف کند، بخش عمده آن شهرهایی ویران و اراضی خالی خواهد بود و بازسازی آن ها نیازمند میلیاردها دلار خواهد بود، پولی که روسیه ندارد و بعید است دیگران نیز در اختیارش بگذارند.
وقتی متحدان قدیمی از بین می روند
در حالی که پوتین منابع بیشتری را صرف جنگ میکند، حمایت و نفوذ بینالمللی روسیه در حال تحلیل رفتن است. شرکای دیرینه مسکو در سوریه و ونزوئلا از قدرت برکنار شدهاند. کشورهای سابق شوروی نیز از مسکو فاصله گرفته و به غرب نزدیک شدهاند.
![]()
دراین میان، ارمنستان و آذربایجان هم برای حل اختلاف خود به ترامپ روی آوردند، قزاقستان و ازبکستان روابطشان با واشنگتن را تقویت میکنند و مولداوی نیز مسیر سیاسی خود به سوی اروپا را شتاب داده است. پوتین تصور میکرد پایان نظم تحت رهبری آمریکا به او کمک میکند نفوذش را در فضای پساشوروی تثبیت کند؛ اما روسیه آنقدر ضعیف و ناکارآمد بوده که نتوانسته از این فرصت بهره ببرد.
بحران انرژی ستون فقرات روسیه را درهم شکست
پوتین همچنین میپنداشت جهان چندقطبی او را از مداخله آمریکا رها میکند، البته در واقعیت نیز ترامپ در برخی حوزهها با مسکو مدارا کرده است. اما این مدارا شامل بخش انرژی که ستون فقرات اقتصاد روسیه است، نمیشود.
در پاییز گذشته، دونالد ترامپ تحریمهای گستردهای علیه روسنفت و لوکاویل که دو غول نفتی روسیه هستند، اعمال کرد. آمریکا همچنین اجرای تحریمها علیه نفتکشهای سایه را تشدید کرده است، کانالی کلیدی که روسیه برای دور زدن محدودیتهای فروش نفت از آن استفاده میکرد. برنامههای ترامپ برای احیای صنعت نفت ونزوئلا نیز میتواند به زیان روسیه تمام شود و قیمت نفت را به زیر سطح قابلتحمل برای بودجه فدرال این کشور بکشاند.
ترامپ کانال های سنتی را دور زده است
مسکو اکنون در برابر رئیسجمهور آمریکا قرار دارد که کانالهای سنتی قدرت را دور میزند و محدودیتهای پیشین را درهم میشکند. ترامپ میتواند با هیئت صلح تازهتأسیس خود، شورای امنیت سازمان ملل و حق وتوی روسیه را دور بزند و سیاست مطلوبش را در خاورمیانه پیش ببرد، روندی که در انتها به تضعیف نفوذ مسکو می انجامد.
از سوی دیگر، بهدلیل تصمیمهای هر دو رهبر، هیچ توافق کنترل تسلیحات فعالی میان دو کشور باقی نمانده است. در غیاب آنها، ترامپ میتواند برنامه دفاع موشکی گنبد طلایی را سرعت بخشد، برنامهای که روسیه را نگران تضعیف بازدارندگی هستهای خود می کند.
بازآرایی نظام دفاعی اروپا و چالشی جدی برای روسیه
بیاعتنایی ترامپ به ائتلافها و هنجارهای بینالمللی، اروپا را نیز دگرگون کرده است. با کاهش تضمینهای امنیتی آمریکا، کشورهای اروپایی در حال تقویت توان سختافزاری خود هستند. آلمان ۱۰۰ میلیارد یورو برای نوسازی ارتش اختصاص داده و لهستان قصد دارد تا شمار نیروهایش را به ۳۰۰ هزار نفر برساند.
پوتین سالها تلاش کرد تا میان آمریکا و اروپا شکاف بیندازد. اما اکنون ممکن است که با قارهای روبهرو شود که حتی بدون عضویت در ائتلافی تحت سلطه آمریکا، او را با مشکلات جدیدی مواجه کنند. مجموع کشورهای اروپایی بهلحاظ جمعیت و ثروت بهمراتب از روسیه بزرگتر است و چالشی جدی ایجاد میکند.
پایان دوران اوج کرملین
پوتین اندکی پیش از رسیدن به ریاستجمهوری در سال ۲۰۰۰، در بیانیهای توضیح داد که روسیه چگونه میتواند از سقوط به رده دوم یا سوم قدرتهای جهانی جلوگیری کند. او اصرار داشت که رهبری جهانی آمریکا مانع پیشرفت مسکو است.
اما او نمی دانست که اتفاقا همان روزها، دوران اوج روسیه بود.











