سناریوهای نهایی ایران و آمریکا / جنگ در پیش است یا توافق؟
مذاکرات غیرمستقیم ایران و ایالاتمتحده در مسقط، پس از ماهها تنش فزاینده و در سایه تهدیدهای نظامی ادعایی، بار دیگر گزینه دیپلماسی را به صدر تحولات منطقه بازگرداند؛ گفتوگوهایی که تهران و مسقط با احتیاط از آن به عنوان «آغازی مثبت» یاد کردهاند و واشنگتن نیز از «گفتوگوهای بسیار خوب» سخن میگوید.
با این حال، به باور بسیاری از ناظران، آنچه در پایتخت عمان رخ داد بیش از آنکه نشانهای از یک توافق قریبالوقوع باشد، تلاشی حساب شده برای مهار بحرانی است که میتوانست به سرعت از کنترل خارج شود. اهمیت این مذاکرات از آن رو دوچندان است که نخستین تماس رسمی دوطرف پس از جنگ ۱۲روزه و حملات مستقیم امریکا به تاسیسات هستهای ایران به شمار میآید؛ رخدادی که به گفته مقامهای ایرانی، سطح بیاعتمادی را به بالاترین حد خود رسانده است.
با این حال براساس اظهارات رسمی، گفتوگوهای انجام شده در مسقط صرفا به پرونده هستهای ایران محدود بوده است. عباس عراقچی، وزیر امور خارجه کشورمان، با تاکید بر اینکه هیچ موضوع دیگری در دستور کار مذاکرات قرار ندارد، بار دیگر خطوط قرمز تهران را ترسیم کرد؛ خطوطی که شامل برنامه موشکی و سیاستهای منطقهای جمهوری اسلامی ایران میشود.
این موضع درحالی تکرار شده که ایالاتمتحده آشکارا به دنبال گسترش دامنه مذاکرات فراتر از موضوع هستهای است و توقف کامل غنیسازی، محدودسازی توان موشکی و قطع حمایت ایران از گروههای همسو در منطقه را مطالبه میکند.
در همین حال، به ادعای نیویورک تایمز و به گفته دو دیپلمات خاورمیانهای، نگرانی از آنکه طرح موضوع موشکها و نیروهای مقاومت بتواند مذاکرات را به بنبست فوری بکشاند، باعث شده برخی کشورهای منطقه بکوشند گفتوگوهای پیشِرو صرفا بر برنامه هستهای متمرکز بماند تا جایی که حتی پیشنهاد محدودسازی سطح غنیسازی ایران به حدود ۳درصد یا کمتر نیز مطرح شده است. پیشنهادی که به گفته این منابع، میتواند از یکسو پاسخی نمادین به مطالبه غنیسازی صفر درصدی دولت ترامپ باشد و ازسوی دیگر، فاصلهای امن ادعایی با سطح غنیسازی لازم برای تولید سلاح هستهای حفظ کند، آنهم در شرایطی که تهران بارها اعلام کرده به دنبال سلاح هستهای نبوده و نیست.
با این همه، استقرار ناوهای امریکایی در نزدیکی آبهای ایران و تداوم تهدیدهای دونالد ترامپ نشان میدهد دیپلماسی همچنان در سایه فشار نظامی پیش میرود. در چنین فضایی، عمان بار دیگر نقش میانجی محتاط اما فعال را برعهده گرفته؛ نقشی که به گفته بدر البوسعیدی، وزیر خارجه این کشور، بر «گفتوگوهای جدی» برای روشن شدن دیدگاههای دو طرف و فراهمسازی مسیر ادامه مذاکرات دیپلماتیک و فنی متمرکز است.
با این حال، نبود نقشه راه مشخص، ابهام درباره زمان دور بعدی گفتوگوها و تاکید طرفین بر بازگشت به پایتختها برای مشورت، همگی نشان میدهد مسیر پیش رو همچنان شکننده و پرریسک است.
در همین راستا با هدف ارزیابی سناریوهای احتمالی پیشروی تهران و واشنگتن طی هفتههای آینده با حسن بهشتیپور، پژوهشگر روابط بینالملل و مرتضی مکی، کارشناس مسائل بینالملل گفتوگو شده است.
مشروح این گفتوگو را در ادامه میخوانید:
حسن بهشتیپور: رویکرد اسراییل میتواند مسیر کاهش تنشهای حاکم بر روابط ایران و امریکا را به شکل منفی تحت تاثیر قرار دهد
حسن بهشتیپور، پژوهشگر مسائل بینالملل در پاسخ به سوال درباره ارزیابیاش از نتایج حاصل از مذاکرات ایران و امریکا گفت: برگزاری این دور از مذاکرات، از آن جهت که پس از چند ماه وقفه سرانجام انجام شده، اقدامی مثبت ارزیابی میشود. من همواره تاکید کردهام که مذاکره، تنها راهحل واقعی برای حل اختلافات میان ایران و امریکا و اساسا هر کشور و هر بحرانی است. حتی اگر هزار ساعت مذاکره به نتیجه نرسد، باز هم به مراتب بهتر از یک ساعت جنگیدن است. باید توجه داشت که درنهایت، حتی اگر جنگی هم رخ دهد، باز بازیگران ناگزیر خواهند بود به میز مذاکره بازگردند؛ همانگونه که در جنگ هشت ساله ایران و عراق نیز پس از سالها درگیری، درنهایت مذاکره انجام شد. بنابراین، اصلِ گفتوگو و مذاکره، بهترین و منطقیترین مسیر است.
به باور بهشتیپور آنچه در روز جمعه رخ داد، باتوجه به مجموعه اظهارات مسوولان مربوطه، بیشتر نشاندهنده «گفتوگو» میان دوطرف است تا «مذاکره» به معنای دقیق آن. پیشتر نیز اشاره کردم که در شرایط فعلی، طرفین بیشتر در حال «دیالوگ» هستند تا مذاکرهای مبتنی بر دستور کار مشخص، چراکه مذاکره، به معنای واقعی، نیازمند دستور کاری مشترک است؛ یعنی موضوعاتی که دوطرف توافق کرده باشند درباره آنها گفتوگو کنند. در حال حاضر، ایالاتمتحده چند شرط خود را از طریق رسانهها مطرح کرده و انتظار دارد به آنها دست یابد، درحالی که ایران نیز انتظارات خود را اعلام کرده و هدف اصلیاش را مدیریت بحران و کاهش تنش با امریکا، به ویژه از مسیر لغو تحریمها، عنوان میکند.
این کارشناس مسائل بینالملل در ادامه گفت: به نظر میرسد گفتوگوهای جاری، بیش از هر چیز، تلاشی برای رسیدن به یک دستور کار مشخص مذاکراتی است؛ بدان معنا که دو طرف ابتدا توافق کنند دقیقا قرار است درباره چه موضوعاتی مذاکره کنند. پس از آن، امکان ورود به جزییات فراهم میشود.
به باور من، پنج دور پیشین مذاکرات که نهایتا به رویارویی نظامی منجر شد، دقیقا به این دلیل ناکام ماند که طرفین به دستور کار مشترکی نرسیدند و هر یک مطالبات متفاوتی داشتند. بهشتیپور در ادامه خاطرنشان کرد: در این زمینه میتوان به تجربه دوران جنگ سرد و مذاکرات میان رهبران وقت امریکا و شوروی اشاره کرد؛ مذاکراتی که در آن دو طرف، با وجود اختلافات عمیق، تلاش کردند بستهای از خواستهها را در قالب یک چارچوب مشترک تعریف کنند. اکنون نیز به نظر میرسد مسقط بستری برای چنین گفتوگویی فراهم کرده است؛ گفتوگویی که هدف آن تبدیل مطالبات جداگانه به یک دستور کار واحد و قابل مذاکره است.
از نظر من، تحقق این هدف شدنی است، مشروط بر آنکه دو طرف تا حدی دیدگاههای خود را تعدیل کرده و آمادگی لازم برای تغییر رویکردهایشان در چارچوب منافع و خطوط قرمز خود را داشته باشند. این پژوهشگر مسائل بینالملل در ادامه تصریح کرد: در این میان، بهویژه ایالاتمتحده باید بپذیرد که موضوع موشکی ایران ماهیتی کاملا دفاعی و امنیتی دارد و ایران اساسا نمیتواند درباره آن وارد مذاکره شود.
به گفته بهشتیپور درخصوص مسائل منطقهای نیز تحرکات اخیر کشورهای مصر، عربستانسعودی، امارات، قطر و عمان نشان میدهد که آمادگی برای شکلگیری نوعی پیمان امنیتی و دفاعی منطقهای وجود دارد. اگر چنین دستور کاری مورد موافقت امریکا نیز قرار گیرد، کشورهای منطقه میتوانند با همکاری یکدیگر و در چارچوب یک پیمان مشترک، نگرانیهای امنیتی خود را برطرف کنند. در این صورت، با گره خوردن منافع منطقهای، بسیاری از تنشها به طور طبیعی کاهش خواهد یافت. در این صورت عملا بسیاری از اتهامها درباره مداخله یا بیثباتسازی را از اساس بیموضوع کند. با این حال، همانطور که پیشتر نیز اشاره شد، چالش اصلی در این مسیر، مساله اسراییل و مخالفتهای جدی این بازیگر است؛ موضوعی که نیازمند بررسی و یافتن راهحلی اساسی و واقعبینانه خواهد بود.
بهشتیپور در پاسخ به دیگر سوال درباره دیگر شروط تعیین شده توسط واشنگتن خاطرنشان کرد: در میان شروط مطرح شده در ارتباط با میزان غنیسازی اورانیوم نیز راهکارها و پیشنهادات مختلفی روی میز قرار دارد. ازجمله، روسیه که پیشنهادهایی برای انتقال مواد شکافتپذیر ارایه کرده و برخی نیز همزمان معتقدند رقیقسازی یا فرآوری اورانیوم میتواند در داخل ایران به عنوان راهکاری دیگر تعریف شود. در مقابل، دیدگاه دیگری وجود دارد که بر تشکیل نوعی «بانک سوخت هستهای» تاکید میکند؛ به عنوان مثال، ایجاد چنین بانکی در کشوری مانند قزاقستان که همه کشورها ذخایر اورانیوم خود را در آن متمرکز کنند و از آن استفاده مشترک داشته باشند.
به گفته این کارشناس مسائل بینالملل البته در اینگونه طرحها، پرسشهای مهمی مطرح است؛ ازجمله اینکه چه تضمینی وجود دارد که این بانک سوخت تحت فشار قدرتهای بزرگ، به تعهدات خود عمل کرده و سوخت موردنیاز کشورها را تحویل دهد. افزون بر این، هر یک از این طرحها دارای جزییات و ظرایف فنی و حقوقی فراوانی است که باید بهدقت مورد بررسی قرار گیرد.
بهشتیپور در ادامه این گفتوگو تاکید کرد: در بخش دوم، بحث «غنیسازی صفر درصد» مطرح است که در این زمینه نیز سناریوهای مختلفی ارایه شده است. برخی طرحها بر این اساس شکل گرفتهاند که ایران برای دورهای مشخص، تعلیق برنامه غنیسازی را بپذیرد. در مقابل، پیشنهادهایی نیز وجود دارد که بر ادامه غنیسازی در سطحی بسیار پایین، حتی کمتر از ۳.۶۷درصد، تاکید دارند. اینها مجموعهای از ایدهها و طرحهایی است که در محافل مختلف مطرح میشود.
من قصد ندارم بگویم که این گزینهها الزاما قابل پذیرش هستند، اما نکته اینجاست که این موضوعات، دستکم از منظر فنی و نظری، قابل طرح و بررسیاند. با این حال، باید تاکید کرد که ایران نمیتواند توان دفاعی خود را وارد معاملات سیاسی و منطقهای کند. توان دفاعی، تنها ابزار بازدارنده کشور در برابر تهدیدها و تهاجم احتمالی دشمنان است و اساسا قابل مذاکره نیست. این اصل، خط قرمزی است که نمیتوان از آن عبور کرد.
بهشتیپور در پاسخ به دیگر پرسش درخصوص نتیجه مذاکره در سایه تشدید رویکرد نظامی ایالاتمتحده گفت: دقیقا در همین شرایط است که مذاکره ضرورت پیدا میکند. وقتی تهدید وجود دارد، یکی از کارکردهای اصلی مذاکره، مدیریت بحران و جلوگیری از تشدید تنش است. اگر هدف، کنترل شرایط و پیشگیری از بدتر شدن اوضاع باشد، راهی جز گفتوگو وجود ندارد. اینکه گفته شود در شرایط تهدید نباید مذاکره کرد، در واقع نادیده گرفتن منطق سیاست و تجربههای تاریخی است. در عین حال، مذاکره به هیچوجه به معنای چشمپوشی از قدرت دفاعی نیست. ایران میتواند و باید به صورت همزمان هم مسیر دیپلماسی را دنبال کند و هم توان دفاعی خود را تقویت کند. این دو نه تنها در تضاد با یکدیگر نیستند، بلکه میتوانند به طور موازی پیش بروند. اساسا هدف از مذاکره، رسیدن به یک دستور کار مشخص و درنهایت یک توافق معین است، اما حتی اگر چنین توافقی نیز حاصل نشود، وضعیت ایران بدتر از شرایط کنونی نخواهد شد و عملا چیزی از دست نرفته است.
به گفته این پژوهشگر مسائل بینالملل برخی منتقدان چنین وانمود میکنند که مذاکره به معنای غفلت از تهدیدها یا خوشبینی سادهلوحانه نسبت به طرف مقابل است، درحالی که واقعیت چنین نیست. واقعیت این است که ایران مذاکره میکند تا تنشها را مدیریت کند و تا آنجا که ممکن است، حقوق خود را از مسیر دیپلماسی به دست آورد. اگر این تلاشها به نتیجه نرسد، کشور درنهایت به همان وضعیتی بازمیگردد که پیشتر در آن قرار داشته است؛ بدون آنکه هزینهای اضافی پرداخت کرده باشد. از این منظر، مذاکره نه نشانه ضعف، بلکه تلاشی عقلانی، مسوولانه و مبتنی بر تدبیر برای مدیریت بحران است؛ تلاشی که نهتنها قابل سرزنش نیست، بلکه شایسته حمایت و تقویت است.
این کارشناس مسائل بینالملل در پاسخ به دیگر پرسش مبنی بر پیشبینی سناریوهای احتمالی نتیجه گفتوگوها تاکید کرد: اول خاطرنشان کنم که انتشار پیدرپی برخی مطالب با تیترهایی از جنس نزدیک بودن حمله طی ساعات و روزهای آتی و فضاسازیهای مشابه، بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشد، به تشدید نگرانی در افکار عمومی دامن میزند. اینگونه روایتها عملا جامعه را وارد فضای اضطراب دایمی میکند، درحالی که واقعیت آن است که در شرایط کنونی، روند مذاکره و گفتوگو همچنان در جریان است. فارغ از آن اگر روزی جنگی رخ دهد که هیچکس خواهان آن نیست کشور به نقطهای بازمیگردد که پیشتر نیز در آن قرار داشته است، اما تا آن زمان، عقلانیت ایجاب میکند از التهابآفرینی پرهیز شود.
به گفته بهشتیپور آنچه امروز بیش از هر چیز موردنیاز است، ایجاد نوعی آرامش مبتنی بر واقعبینی در جامعه است؛ نه آرامشبخشی واهی و نه سیاهنمایی افراطی. آنچه اهمیت دارد، پرهیز از جنگطلبی رسانهای و خودداری از القای مداوم فضای جنگی در کشور است؛ فضایی که درنهایت به تضعیف روحیه عمومی و افزایش بیاعتمادی میانجامد. رویکرد درست آن است که بهصراحت گفته شود کشور در حال تلاش برای استفاده از مسیر گفتوگو و دیپلماسی به منظور جلوگیری از جنگ و مدیریت بحران است. این مسیر، نه از سر ضعف، بلکه انتخابی عقلانی برای کاهش هزینهها و حفظ منافع ملی است. در عین حال، واقعبینی حکم میکند که تاکید شود اگر درنهایت درگیریای تحمیل شود، جامعه و کشور توان ایستادگی و دفاع از خود را دارند. در این میان، جای تعجب است که برخی به گونهای سخن میگویند که گویی مشتاق وقوع جنگ هستند. چنین رویکردی نه کمکی به امنیت کشور میکند و نه به حل مشکلات موجود.
مرتضی مکی: شخصیت غیرقابل پیشبینی ترامپ، عامل اصلی ابهام در فرآیند مذاکرات است
مرتضی مکی، کارشناس مسائل بینالملل در پاسخ به سوال درخصوص موضعگیریهای اخیر مقامات ایرانی و امریکایی پیرو برگزاری دور اول مذاکرات در مسقط تشریح کرد: روند مذاکرات روز جمعه میان ایران و ایالاتمتحده، براساس اخبار منتشر شده، حاوی نشانههای مثبتی ازسوی طرفین درباره امکان دستیابی به یک چارچوب مشخص برای گفتوگوهاست. با این حال، نگاهی به گذشته و بهویژه مذاکراتی که پیش از جنگ و در مسقط میان هیات ایرانی و طرف مقابل شکل گرفت، نشان میدهد که همچنان دلایل متعددی برای احتیاط و پرهیز از خوشبینی افراطی وجود دارد. این تردیدها عمدتا به این پرسش بازمیگردد که این مذاکرات تا چه اندازه میتواند به توافقی پایدار منجر شود.
به باور مکی شخصیت غیرقابل پیشبینی دونالد ترامپ، رییسجمهور امریکا، یکی از عوامل اصلی این ابهام است. همین ویژگی او باعث شد که در میانه روندهای دیپلماتیک، ایران هدف حملات و اقدامات نظامی ایالاتمتحده و اسراییل قرار گیرد. با این وجود، نمیتوان گشایشهایی را که در مسیر دیپلماسی و در جهت جلوگیری از جنگ ایجاد شده، نادیده گرفت. اگر از این زاویه به تحولات نگاه شود، میتوان امیدوار بود که فاصله شرایط از جنگ افزایش یافته و امکان گفتوگو و حتی دستیابی به توافق، پررنگتر از گذشته شده است. با چنین برداشتی، میتوان نسبت به آینده خوشبینتر بود و انتظار داشت فضای تنش سیاسی و روانی که علیه ایران شکل گرفته بود تا حدی تضعیف شود. در این صورت، این احتمال تقویت میشود که دوطرف بتوانند دستکم به یک چارچوب مشخص برای توافق یا حداقل به سازوکاری برای مدیریت گفتوگوها دست یابند.
این کارشناس مسائل بینالملل همچنین تشریح کرد: ازسوی دیگر، اظهارات مطرحشده در گفتوگوهای طرف امریکایی با خبرنگاران درباره محدود بودن دامنه مذاکرات با ایران، نکتهای قابل توجه و تا حدی مثبت تلقی میشود، چراکه این همان رویکردی است که ایران نیز بر آن تاکید دارد. محدود ماندن موضوعات مذاکراتی میتواند نشانهای از توجه به خواستههای ایران و پرهیز از گسترش بیضابطه مطالبات باشد. همچنین، سکوت دوطرف درباره میزان غنیسازی در ایران را میتوان به عنوان نشانهای از دستیابی به نوعی تفاهم اولیه یا چارچوب مشترک در این زمینه تفسیر کرد؛ تفاهمی که فعلا ترجیح داده شده است درباره آن اظهارنظر علنی صورت نگیرد. در مجموع، در چنین فضایی میتوان امیدوار بود که طرفین دستکم به سطحی از مدیریت تنش دست یافتهاند؛ سطحی که میتواند از بروز یک جنگ غافلگیرانه، گسترده و غیرقابل پیشبینی مشابه آنچه در گذشته شاهد بودیم جلوگیری کند.
مکی در پاسخ به دیگر پرسش درباره زیادهخواهیهای دونالد ترامپ که طی روزهای گذشته مطرح شده است، خاطرنشان کرد: روند مذاکرات و رایزنیها میان ایران و ایالاتمتحده، با میانجیگری کشورهای منطقهای و خارجی همچون ترکیه، اکنون نشان میدهد که طرفین درباره گامهای اولیه گفتوگوها به نوعی توافق دست یافتهاند. همه خواستهها و موضوعات اصلی ازسوی طرفین مطرح شده و به نظر میرسد ایدهای که توسط رییسجمهور ترکیه درباره پیشبرد مذاکرات به صورت گام به گام مطرح کرده بود، در این مرحله عملی شده است. با این حال، اگر ایران بخواهد مسیر گفتوگو و گشایش اقتصادی و رفع تحریمها را واقعا دنبال کند، لازم است بازنگریهای کلان در سیاست داخلی و سیاست خارجی صورت گیرد. بدون چنین بازنگریها، مذاکرات عملا در حد «تعلیق جنگ» باقی خواهد ماند؛ یعنی تنها کاهش نسبی تنش بدون آنکه ابهام و بلاتکلیفی اقتصادی و سیاسی کشور برطرف شود. در چنین شرایطی، مسائل اقتصادی کشور همچنان غیرقابل پیشبینی باقی میماند و راه برای مشکلات بعدی باز میماند.
به باور این تحلیلگر روابط بینالملل برای دستیابی به توافق جامع با امریکا، باید برنامهای روشن و سیاست خارجی کلانی وجود داشته باشد که بتواند زمینه رفع تحریمها، گسترش همکاریهای منطقهای و کاهش تهدیدات امنیتی را فراهم کند. این برنامه نباید محدود به پرونده هستهای باشد، بلکه باید شامل ابعاد دیگر امنیتی و منطقهای نیز باشد و نگرانیها و مطالبات طرف امریکایی و اروپایی را درنظر بگیرد. در مقابل، ایران نیز میتواند خواستهها و خطوط قرمز خود را روی میز مذاکرات مطرح کند و از هرگونه همکاری امنیتی و اطلاعاتی در منطقه صرفا محدود به ایران، پرهیز شود. چنین همکاریهایی باید در سطح کل منطقه طراحی و اجرا شود. ازسوی دیگر، بحرانهای داخلی کشور ازجمله اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نیز باید همزمان مدیریت شوند. بدون تجدیدنظر در سیاست داخلی و هماهنگی با سیاست خارجی، گامهای موثری برای ایجاد ثبات، رشد و توسعه اقتصادی امکانپذیر نخواهد بود، بنابراین مسیر موفقیت مذاکرات، تنها در چارچوب یک برنامه جامع و همگرا، هم در داخل و هم در عرصه بینالمللی میتواند تحقق یابد.
این کارشناس مسائل سیاست خارجی در ادامه و درخصوص ارزیابیاش از تغییرات هیات مذاکرهکننده امریکایی به «اعتماد» گفت: به نتیجه رسیدن مذاکرات میان ایران و امریکا، تا حد زیادی به تصمیمگیریهای شخصی رییسجمهور امریکا و سیاست خارجی این کشور وابسته است. در همین زمینه، تحرکات اخیر که ازسوی جرد کوشنر، داماد ترامپ و نزدیکان وی انجام شده، اگرچه از نگاه برخی به ایران ممکن است منفی به نظر برسد، اما همزمان میتواند فرصتی برای انتقال پیامهای شفافتر ازسوی هیات مذاکرهکننده ایران فراهم کند. هر چند این فرد رابطه نزدیکی با اسراییل دارد اما به نظر میرسد اختلافنظرهایی با شخص نتانیاهو نیز دارد.
به گفته مکی با این حال، نکته کلیدی این است که حضور افراد قدرتمند و باتجربه در هیات مذاکرهکننده ایران، میتواند نقش تعیینکنندهای در پیشبرد مذاکرات ایفا کند. توانایی تیم ایرانی در بیان مواضع با زبان منطقی و قاطع و همچنین مدیریت تعامل با تیم امریکایی، میتواند شانس دستیابی به اهداف مذاکرات و کاهش فشارها را افزایش دهد. از طرفی حضور افرادی چون فرماندهی سنتکام در این دور از مذاکرات به معنای نگه داشتن سطح بالای قدرت نظامی امریکا حین مذاکرات است که واشنگتن تصور میکند با رساندن این پیام میتواند امتیازات بیشتری را از تهران اخذ کند.
این کارشناس مسائل بینالملل در پاسخ به پرسشی درباره سناریوهای احتمالی طی هفتههای آینده تشریح کرد: فضای ابهام در مذاکرات ایران و امریکا همچنان ادامه دارد و عوامل متعددی میتوانند این ابهام را کاهش دهند یا تقویت کنند. ازجمله این عوامل، تحرکات اسراییل و شخص نتانیاهو و همچنین جریانهای ضدایرانی فعال در امریکا و اروپا هستند که با برجسته کردن تهدیدها علیه ایران، سعی میکنند فضای داخلی و بینالمللی را به نفع خود شکل دهند. با این حال، با گذشت حدود یک سال از آغاز دولت ترامپ، وی به میزان قابلتوجهی با تنشها و معادلات منطقهای آشنا شده و شناخت بهتری نسبت به نقش ایران و ضرورت گفتوگو با تهران پیدا کرده است. این شناخت میتواند به پیشرفت مذاکرات کمک کند، اما همچنان باید با احتیاط و واقعبینی نسبت به مواضع امریکا و غیرقابل پیشبینی بودن تصمیمات ترامپ عمل کرد.
در عین حال، باید جنبههای مثبت روند مذاکرات را نیز مورد توجه قرار داد. این مذاکرات میتوانند مسیر رسیدن به نتایج مطلوب را هموار کنند و روزهای آینده، به ویژه چینش تیمهای مذاکرهکننده و برنامهریزی برای ادامه گفتوگوها، تعیینکننده خواهد بود. در مجموع، اگرچه هنوز ابهامات زیادی باقی مانده است، روند کنونی دستکم سیگنالهای مثبتی را در مسیر گفتوگوها نشان میدهد و میتواند پایهای برای پیشرفت دیپلماسی و کاهش تنشها باشد.












