ایرانِ بدون چشم‌انداز | زینالی: آینده در ایران تنها برای ثروتمندان است

  • توسط: noxis_admin
ایرانِ بدون چشم‌انداز | زینالی: آینده در ایران تنها برای ثروتمندان است


به گزارش اقتصادنیوز، انباشت بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در سال‌های اخیر، حس بی‌آیندگی را به تجربه‌ای فراگیر در جامعه ایران تبدیل کرده است؛ احساسی که خود را در ترس دائمی از جنگ، فروپاشی معناهای جمعی، خصوصی‌شدن آینده و بازتولید خشونت نشان می‌دهد.

خطر بزرگ در ایرانِ پسااعتراضات | جلالی: جامعه مدت‌هاست تاب‌آوری را از دست داده و وارد مکانیزم‌ بقا شده است

محمد زینالی اناری، پژوهشگر اجتماعی و جامعه‌شناس توضیح می‌دهد چگونه شکاف میان ذهن انسان امروز و شیوه حکمرانی، به انسداد اجتماعی و فرسایش اعتماد عمومی انجامیده است.

گفتگوی اقتصادنیوز با محمد زینالی اناری، پژوهشگر اجتماعی را بخوانید.

****

*آقای زینالی! در سال‌های اخیر، بخش بزرگی از جامعه ایران با نوعی ابهام در چشم‌انداز آینده روبه‌رو شده است؛ وضعیتی که به نظر می‌رسد حاصل انباشت بحران‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی باشد. این حس ناامنی، ترس و نگرانی دائمی از وقوع جنگ، چه تأثیری بر زیست روزمره ایرانیان گذاشته است؟

من این موضوع را از منظر نظریه‌ای که در کتاب خود تدوین کرده‌ام، تبیین می‌کنم. ما در دنیای مدرن با یک نظام اجتماعی نوین مواجه هستیم که به تعبیر ماکس وبر (جامعه‌شناس آلمانی و نظریه‌پرداز عقلانیت مدرن)، ریشه در عقلانیت ریاضیاتی و محاسباتی دارد. در این نظام، همه چیز بر اساس داده‌های متقن و حساب‌وکتاب است و حتی دهک‌بندی افراد نیز با دقت مشخص می‌شود. اما معتقدم جامعه ما با یک ذهنیت بدوی یا پیشامدرن و «پیشادکارتی» که متعلق به دوره قاجار است، با مظاهر غرب مواجه شد. ما مفاهیمی مانند «پیشرفت» را عیناً وارد کرده و در ساختار خیابان‌ها، پوشش و حتی استفاده از ساعت در شهر نصب کردیم.

در غرب، ساعت مظهر تمدن و زمانِ مدرجِ دقیق است که بر ارزش وقت تأکید دارد، اما در فرهنگ سنتی ما، نگاه به گذر عمر غالباً با رویکردی منفعلانه (بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین) همراه بوده است. ما در خودمان گره خورده‌ایم و با نگاهی تهی به دنیای جدید نگریسته‌ایم؛ کلماتی را از انبار سنت خود برداشته و مفاهیمی را معنا کرده‌ایم که دنیای پیشرفته غربی با آن‌ها مأنوس و ما با آن‌ها نامأنوس بوده‌ایم.

به قول پیتر برگر (جامعه‌شناس دین و مدرنیته)، کشورهای سنتی گاهی حتی حال را هم ندارند و مدام در حال بازآفرینی گذشته هستند. هرچند به تعبیر هانا آرنت (فیلسوف سیاسی و نظریه‌پرداز توتالیتاریسم)، گاهی باید برای احیای ارزش‌های عمل‌نشده به گذشته بازگشت، اما همزمان باید افقی برای آینده در ذهن داشت.

در غرب، تکامل فرهنگی از مسیحیت به رنسانس و پروتستانیسم منجر به استخراج الهیات مدرن و سکولاریسم شد که بر پیشرفت و بهره‌مندی انسان از زندگی تأکید دارد. جرمی بنتام (فیلسوف فایده‌گرا و نظریه‌پرداز لذت‌گرایی اخلاقی) معتقد بود انسان برای زندگی کردن آمده است؛ همان «زندگی معمولی» که آقای پزشکیان نیز از آن یاد می‌کرد.

در ایران، حکومت دنیایی کاملاً فیزیکی، عقلانی و کاربردی ساخته و آن را توسعه می‌نامد، اما این ساختار با ذهنیتی که آن را اداره می‌کند، سازگار نیست. ما در قطاری نشسته‌ایم که در غرب به سمت رفاه و خوشبختی حرکت می‌کند، اما در اینجا، مسئولان ذهنیتی دارند که با عینیتِ مدرنِ ساخته‌شده همخوانی ندارد. جهان در شتاب است و علم به سرعت چندبرابر می‌شود، اما ما در سیاست مدام در حال بازآفرینی گذشته هستیم، آن هم بدون درک مفاهیم سعادتمندانه آن دوران.

زینالی

آینده‌ای که برای همه یکسان نیست

با این اوصاف، آیا برای تمامی طبقات جامعه این بن‌بست و بی‌‌چشم‌اندازی در آینده به یک اندازه احساس می‌شود؟

خیر؛ طبقه‌ای در جامعه وجود دارد که برای آن‌ها آینده وجود دارد. ما در پاساژها و بخش‌های متمول شهر، حیات و آینده را می‌بینیم، اما این آینده به شدت شخصی شده است، در حالی که آینده اصالتاً امری جمعی است و با مفهوم وطن گره می‌خورد. وقتی معانی جمعی از بین بروند، افراد حتی حاضر نمی‌شوند برای وطن از جان خود بگذرند. ما در حال از دست دادن این معانی هستیم. یأس و پریشانی ناشی از این است که ما امکان پیشرفت در عمل را نداریم.

مشکل اینجاست که ما طوری تربیت شده‌ایم که پیشرفت کنیم. برای مثال، نماد فرزندآوری در ذهن مردم، فراهم کردن اتاق و امکانات برای کودک است، اما والدین می‌بینند که جامعه چنین امکانی را برای آن‌ها مهیا نمی‌کند.

وقتی در انتخابات، نمایندگان مردمی حذف می‌شوند، گویی در دوره ارباب‌رعیتی هستیم که به رعیت می‌گویند حق اظهارنظر ندارد. این برخورد باعث ایجاد خشم و سوق یافتن جامعه به سمت مسیرهای خشن می‌شود.

شهرهایی که امکان زندگی ندارند

حاکمیت فضاهایی می‌سازد که مطالبه واقعی مردم نیست مثلا مسکن مهر در شأن انسان نیست؛ این‌ها بیشتر به اردوگاه و زندان شبیه هستند تا شهر. شهر باید مکان زندگی و گفتگو باشد. در حالی که کافه‌های نوین ساختاری برای گفتگو دارند، قهوه‌خانه‌های سنتی ما صرفاً برای همنشینی فیزیکی بودند. در شهرک‌های جدید، روابط اجتماعی و انباشت سرمایه اجتماعی غیرممکن است.

در چنین شرایطی، انسان از ساحت انسانیت به مرتبه اشیاء تنزل پیدا می‌کند. وقتی نتوانیم درباره جمع‌بودنمان گفتگو کنیم، عملاً شیء هستیم. نسل‌های قدیم (دهه ۶۰ و 70) این بی‌آیندگی را برنمی‌تابند. امر جمعی در کشور ما آینده ندارد چون حکمران بدون مشارکت مردم، همه جا را فقط برای پول می‌سازد، نه برای شکوفایی انسانیت.

اعتراض، خشونت و فروپاشی اعتماد به کجا می‌رسد؟

* از نگاه شما چه راهکاری برای گذار از این وضعیت و اصلاح پیوند میان مردم و حاکمیت وجود دارد؟

ذهن انسان امروز، آینده‌محور و به دنبال مشارکت است، اما سیستم به این زمان‌مندی وفادار نیست و مشارکت مردم را نفی می‌کند. این امر باعث اتمیزه شدن جامعه و تبدیل افراد به موجوداتی پرخاشگر شده است. اعتراضات اخیر ناشی از همین پرخاشگری است. وقتی سیستم به خواسته‌های مردم تن نمی‌دهد، اعتماد عمومی فرو می‌پاشد.

آقای پزشکیان شعار اداره کشور توسط کارشناسان را دادند، اما آیا به آن عمل شد؟ وقتی معاونین و مدیران بر اساس رفیق‌بازی انتخاب می‌شوند، این خیانت به عقلانیت سازمانی است.

آینده زمانی شکل می‌گیرد که شفافیت وجود داشته باشد، اما در اینجا همه چیز از مذاکرات تا بودجه‌ها برای مردم مبهم است. این ابهام وحشت‌آفرین است و اگر مردم هر روز اعتراض نمی‌کنند، به دلیل ترس تاریخی از برخورد سیستم است.

زنگ خطر فرار عقلانیت و نابودی کرامت انسانی

*چه زنگ خطرهایی پس از حوادث تلخ دی‌ماه به صدا درآمده و چه پیامدهایی دارد؟

ما با نوعی ابتذال شر روبه‌رو هستیم؛ یعنی خشونتی که عادی شده است. این وضعیت به فرار عقلانیت، نابودی کرامت انسانی و انسداد اجتماعی می‌انجامد؛ انسدادی که اگر اصلاح نشود، عواقب آن جبران‌ناپذیر خواهد بود.

منبع

  • اشتراک گزاری:

مطالب مرتبط

ارسال نظر

شما اولین نفری باشید که در مورد پست مربوطه نظر ارسال میکنید...
شبکه های اجتماعی ما